
کتاب «تقویم بیهدفی» منتشر شد / دربارهی سرگردانی خلاقانه، و فرا رفتن از راه های طی شده / ما آدم های جدی کم محتوا
کتاب «تقویم بیهدفی» که دربارهی سرگردانی خلاقانه، زیباییشناسی پراکندگی و کلاژ تجربه است نوشته تام لاتس، و با ترجمه حمیدرضا کیانی در ۱۹۲ از سوی نشر اطراف روانه بازار کتاب شد.
کتاب «تقویم بیهدفی» که دربارهی سرگردانی خلاقانه، زیباییشناسی پراکندگی و کلاژ تجربه است نوشته تام لاتس، و با ترجمه حمیدرضا کیانی در ۱۹۲ از سوی نشر اطراف روانه بازار کتاب شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، کتاب «تقویم بیهدفی» نشان میدهد که گاهی پذیرش بیهدفی و خو گرفتن به پرسهزنی و بطالت و سرگردانی است که ما را به تجربهی اصیل و خلاقیت فکری میرساند. تام لاتس با نگاهی نقادانه به سیطرهی مفاهیمی همچون موفقیت و بهرهوری، تکاپوی بیوقفهی انسان مدرن برای رسیدن به اهدافی مشخص را بطالتی نهفته میداند.
از نظر لاتس، حرکت در جادههای پیموده و پیشآزموده امکان تجربهی دستاول و یگانه را از ما میگیرد و به خوابگردی تبدیلمان میکند که فقط از جهان عبور کرده، بی آنکه واقعاً زیسته باشد. در مقابل سفر در بیراهههاست که میتواند آگاهی کرختِ ما را بیدار کند. در جادههای فرعی، تصادف جای پیشبینی را میگیرد و میتوانیم نه برای رسیدن به مقصدی معلوم، بلکه برای یافتن قلمروهای تازهی معنا قدم برداریم.
دربارهی نویسنده
تام لاتس، رماننویس، نویسنده، منتقد و استاد دانشگاه است. او در دانشگاه کالیفرنیا ریورساید نویسندگی خلاقانه تدریس میکرده و بنیانگذار و سردبیر نشریهی «Los Angeles Review of Books» است. «۱۹۲۵: دانشنامهای ادبی» (۲۰۲۵)، «پرترهها» (۲۰۲۲) و، «هیچکاری نکردن» (۲۰۰۷) از دیگر کتابهای این نویسنده هستند.
دربارهی مترجم
حمیدرضا کیانی، مترجم و پژوهشگر حوزهی فلسفه، در رشتههای فیزیک در دانشگاه صنعتی امیرکبیر و فلسفهی هنر در دانشگاه هنر تحصیل کرده است. او فعالیت پژوهشیاش را از سال ۱۳۹۸ و با انتشار مطالبی در مجلهی «فرم و نقد» آغاز کرد و سپس با پژوهشکدهی فرهنگ و هنر اسلامی وارد همکاری شد که حاصل آن انتشار کتاب «شاعر در دورهی نثر» بود. «فلسفه و رهبران کسبوکار » دیگر اثر منتشرشدهی او به حساب میآید.
برشی از یادداشت مترجم
«ابنسینا، در کتاب “شفا”، تحلیلی از کارهای بیهدف ارائه میدهد که شاید ارتباط بیهدفی و خلاقیت را روشنتر کند. او وقتی به تحلیل افعال انسانی میرسد، “لعب” (بازی) یا افعال “عبث” (بیهوده) را با نگاهی تازه میبیند و میگوید کارهای بازیگونه خالی از غایت نیستند، گرچه غایت این افعال از جنس عقلانیت ابزاری و فایدهمحوریِ آشنای ما نیست.
تصور کنید کودکی را که بیهدف در اتاقی خالی میدود و میچرخد. از نظر عقل حسابگرِ امروزی، کار این کودک بیهوده و عبث است چون سودی تولید نمیکند، کالایی نمیسازد یا نیازهای اولیه را رفع نمیکند. اما ابنسینا میگوید اگر از چشم “خیال” نگاه کنیم، ماجرا دگرگون میشود. اینجا خیالْ خودِ عمل را به هدف تبدیل میکند.
کودک نمیدود تا به انتهای اتاق برسد؛ میدود تا دویده باشد. لحظهی کیمیاگری خیال همین است؛ لحظهای که ذهن از یوغ سنگین عقل مآلاندیش و آیندهنگر آزاد میشود و دنیای خلاقانهی خودش را میسازد.
پس اگر گذشتگان میدانستند که فرهنگ زادهی فراغت است و بازی سرچشمهی خیال، ما چرا اینطور شدهایم؟ چرا موجوداتی شدهایم که حتی استراحتمان نیز باید به نوعی کارآمد باشد؟ گرایش وسواسگونهی ما به اینکه حتی کتابخوانیِ اوقات فراغتمان هم باید سودمند باشد، از کجا میآید؟»
برشی از کتاب
«انتخاب کمترددترین جاده نه قهرمانانه است و نه حتی اخلاقی؛ تصمیمی است کاملاً عملگرایانه: راهی بهتر از این برای گم شدن وجود ندارد و در نتیجه، راهی بهتر از این برای افزایشِ احتمالِ برخورد تصادفی با غیرمنتظرهها در کار نیست. جادههای خوب دقیقاً همانجایی میبرندتان که وعده دادهاند و معمولاً علایم راهنمایی خوبی هم دارند.
مارتین بوبر نوشته است “هر سفری مقصدی پنهان دارد که خودِ مسافر از آن بیخبر است.” من همیشه احساس کردهام بزرگراههایی که علایم راهنمایی خوبی دارند (و بدتر از آن، تورهای مسافرتیِ راهنمادار، راهنماهای دقیق سفر، و تمام تلاشها برای مدیریت و سازماندهی سفر) رسیدن به مقصد حقیقی را دشوارتر میکنند.
جادههای کمتردد گاهی جادههاییاند که نمیتوان در آنها سریع حرکت کرد، گاه ناهموارند و گاهی در دل ناکجاآباد، و هرگز به نظر نمیرسد که در پایانشان چیزی در انتظار مسافر باشد. کتابچههای راهنمای سفر شما را به این جادهها هدایت نمیکنند، زیرا بناهای دیدنی، چشماندازهای بینظیر، ویرانههای مشهور و سواحل رؤیایی، همگی در جایی دیگرند. این جادهها از آن رو کمترددند که دلایل کمتری برای سفر در آنها وجود دارد.»
۲۱۶۲۱۶

منبع | خبرآنلاین

