Warning: A non-numeric value encountered in /home/teenti/public_html/wp-content/themes/jannah/inc/custom-styles.php on line 1518
نقد فیلم Tron: Ares | دیواری بلند میان مخاطب و اثر - تین و تیتر
آخرین اخبار

نقد فیلم Tron: Ares | دیواری بلند میان مخاطب و اثر

شاید جان بخشیدن به ماشین و حس پیدا کردنِ یک ربات اولین‌بار از ترمیناتور زاده شد و یا اگر از او هم زاده نشده باشد، آن فیلم و شخصیت آرنولد مهم‌ترین در تاریخ سینما بوده‌اند. بعد از آن ما فیلم‌های بسیاری را شاهد بوده‌ایم که حس بخشیدن به ماشین پلات اصلی آن‌ها بود. آثاری که شاید انسانیت را به خود ما نیز گوشزد می‌کردند و در پایان حس می‌ساختند. فیلم Tron: Ares هم جزو آن دسته از فیلم‌هاست. تلاش می‌کند، دست و پا می‌زند اما درنهایت موفق نیست. نه به ربات (هوش مصنوعی) جان می‌بخشد و نه می‌تواند حس خلق کند. تا پایانِ فیلم دیواری میان مخاطب و اثر است. ما نه این جهان را باور می‌کنیم و نه دغدغه‌هایش را.

افتتاحیه در سینما وظیفه مهمی دارد. مسئولیت دارد مخاطبینِ بی‌حوصله امروز را در همان چند دقیقه ابتدایی جذب کند. Tron: Ares سعی می‌کند افتتاحیه‌ای جدی، هیجانی و خاص با موسیقی متن الکترونیک را بسازد. نتیجه اما بسیار دورتر از ذهن فیلمساز رقم می‌خورد. شروعِ فیلم نه هیجان دارد و نه خاص است. موسیقی حتی وارد مرحله‌ای می‌شود که مخاطبش را اذیت می‌کند. مهم‌تر از همه نمی‌تواند بگوید که داستانش چیست. سعی می‌کند در قالب دیالوگ‌ها تداعی کند که فیلم ما درباره هوش مصنوعی و شکستِ دیوار میان واقعیت و مجازی است اما این‌ها در حد همان حرف باقی می‌ماند. فیلم برای مخاطب فضا و جهان خود را تشریح نمی‌کند. دیواری است میان ما و او. من این آدم‌ها را نمی‌شناسم. دغدغه‌هاش بسیار سطحی است و تبدیل به دغدغه من نمی‌شود. قصه چیزی ندارد که مرا همراه خویش کند. فیلم روایت می‌شود من همراهش نیستم. نکته جالب توجه هم در این است که همه این‌ها تنها در نیم پرده اول اتفاق می‌افتد. مثلا بُعد تکنولوژی فیلم را در نظر بگیرید. فیلم ادعا می‌کند که دنیای هوش مصنوعی پیشرفت کرده و به این مرحله رسیده است. یک کد نویسی دقیق موفق شده وارد دنیای واقعی شود و جهان پیرامون را حس کند. همه این‌ها درست اما چیزی که من بر روی صفحه دیدم چیزی جز شعار نبود. این بُعد تکنولوژی فیلم برای من هویت نداشت. صرفا ادعا بود. من انتظار توضیح علمی ندارم اما وقتی همه‌چیز تنها یک شعار است و هیچ ظرافتی به کار برده نشده، این یعنی حسی در من شکل نمی‌گیرد و من این جهان را باور نمی‌کنم.

در مقدمه مقاله به آرنولد و فیلم شاهکار ترمیناتور اشاره کردم. زنده شدنِ ربات شاید در دهه نود تابوشکن بود اما امروزه تبدیل به کلیشه شده است. حداقل در ۱۰ فیلم جدی به این موضوع اشاره شده است. بازیگران بزرگ بسیاری هم سعی کرده‌اند جای آرنولد را پُر کنند. بازی ربات‌وار، بی‌حس و سرد که درنهایت جان می‌یابد و حس می‌کند. این‌بار وظیفه این کاراکتر کلیشه‌ای را به جرد لتو داده‌اند. بازیگری که قبل‌ها اسکار گرفته بود و حداقل می‌شد گفت بازیگر خوبی است. در Tron: Ares به نظر من او اصلا بازی خوبی ارائه نداده‌ است. بازی ربات‌گونه او ضعیف است و اصلا حس نمی‌دهد. سرپیچی کردن و حس پیدا کردنِ او نیز جذابیت بازیگری ندارد. در چهره و در میمک ما شاهد یک بازی بی‌جان و ضعیف هستیم. البته به نظر من تمام تیم بازیگری Tron: Ares ضعیف هستند. گرتا لی در قامت دانشمندی جذاب و پولدار شکست خورده چرا که در فیلمنامه ما شاهد تعریف درست و جامع از کاراکتر او نیستیم. به راستی او کیست؟ دانشمند؟ موتور سوار؟ پولدار؟ یا کمی از هر کدام؟ ایوان پیترز دانشمندی جوان، باهوش و شرور که کاملا در خدمت کلیشه بوده و هیچ چیز جذابی ارائه نداد. جودی ترنر-اسمیت در مقام آنتاگونیست از همه بدتر است. نه شخصیت دارد. نه بازی دارد و نه چهره شرور. بار اضافه فیلم است که حتی نمی‌تواند نیمچه هیجانی را خلق کند. همه این بازی‌های ضعیف هم حول و محور فیلمنامه‌ای جمع می‌شوند که از بُعد سینمایی بسیار ضعیف است. نه توانسته مسیر فیلمنامه را مشخص کند. نه گره داستانی خوبی دارد، نه کاراکترهایش را به خوبی تعریف کرده و مهم‌تر از همه قصه خوبی هم ندارد. قصه در حد یک کانسپت است. ایده بزرگی که تنها در ذهن جذاب به نظر می‌آید و به هنگام نگارش، پی می‌بریم که قصه آنچنان هم که فکرش را می‌کردیم جذاب نیست. واقعا هم نیست. شاید برای علاقه‌مندان به دنیای هوش مصنوعی خاص به نظر بیاید اما برای ما مخاطبین معمولی صرفا یک ایده صرف است.

شکست در جای جای فیلم، فیلمساز را به سمتی سوق داد که بر روی پرده سبز و اکشن ویراژ دهد. اکشن که تنها در یک صحنه موتورسواری در خیابان جذاب است. آن ‌هم به قدری جذاب نیست که بتواند بار کل فیلم را به دوش بکشد. صحنه‌ای است که حتی می‌شد آن را مستقل از فیلم نیز تماشا کرد. صحنه‌های دیجیتال فیلم جایی است که هزینه و زمان زیادی صرف آن شده است. اولا که خسته نباشند دوما که جذاب نیست. حداقل برای من، دیدنِ این صحنه‌های دیجیتالی خالی از هر گونه لذت و جذابیت بوده‌اند. صفحه‌ای قرمز که مدام مدیوم عوض می‌کند و موسیقی متن الکترونیک سعی بر آن دارد تا جذاب نشانش دهد. این صحنه‌ها از بُعد زیبایی شناسی نیز خاص نیستند. نه ترکیب رنگ‌ها جالب است و نه این تصاویر حس می‌آفرینند. صرفا چند صحنه دیجیتالی که سعی می‌کند نوستالژی نسخه قدیمی خودش را زنده کند. جالب نیست، سینمایی نیست و خاص هم نیست. به تنهایی هم قادر نیست فیلم را نجات دهد. اِلمانی است که می‌توانست اثر را زیباتر کند اما نتوانست.

Tron: Ares فیلمی است که بیش از آن‌که شکست بخورد، از ابتدا نمی‌داند باید به کجا برسد. اثری که می‌خواهد درباره مرز انسان و ماشین باشد، اما خودش در همان مرز متوقف می‌ماند و هرگز جرعت عبور ندارد. فیلم نه جهان خود را می‌شناسد و نه مخاطبش را جدی می‌گیرد. همه‌چیز در حد اشاره، کنایه و جمله‌های کلی باقی می‌ماند؛ انگار سازندگان ترس داشته‌اند که اگر یک قدم جلوتر بروند، چیزی از زیر پوسته‌ فیلم بیرون بزند که توانِ کنترلش را ندارند. نتیجه اثری است که دائم حرف می‌زند، اما هیچ‌وقت گفت‌وگو نمی‌کند. ما شنونده‌ایم، اما شریک نیستیم.

مسئله اصلی Tron: Ares این نیست که فیلمی بد درباره هوش مصنوعی است؛ مسئله این است که فیلم حتی نمی‌تواند یک درام انسانی ساده خلق کند. پیش از آن‌که درباره جان گرفتن ماشین حرف بزنیم، باید انسان‌ها را بشناسیم. باید بفهمیم فقدان چیست، تنهایی چیست، میل چیست و ترس چیست. این‌ها پایه‌هایی هستند که اگر درست بنا نشوند، هیچ رباتی هم قرار نیست برای ما زنده شود. در Tron: Ares انسان‌ها خودشان بی‌جان‌اند؛ کاراکترهایی که نه درد دارند، نه گذشته‌شان اهمیت دارد و نه آینده‌شان برایمان مهم است. وقتی انسان فیلم تهی است، ماشینش هم چیزی جز یک پوسته‌ی سرد نخواهد بود.

شاید اگر Tron: Ares جاه‌طلبی کمتری داشت، فیلم بهتری می‌شد. اگر به‌جای تلاش برای گفتن حرف‌های بزرگ، روی یک موقعیت کوچک انسانی تمرکز می‌کرد؛ اگر به‌جای ارجاع‌های نوستالژیک، سعی می‌کرد معنای تازه‌ای خلق کند؛ اگر به‌جای تقلید از گذشته، به حالِ خودش نگاه می‌کرد. اما فیلم ترجیح می‌دهد پشت برند Tron پنهان شود و خیال کند همین کافی است. نیست. دورانِ نام‌ها گذشته است. امروز مخاطب به‌دنبال تجربه است، نه یادآوری.

Tron: Ares در نهایت شبیه رباتی است که ادعا می‌کند حس دارد، اما هرگز آن را نشان نمی‌دهد. ظاهری براق، صدایی بلند و مغزی پر از اطلاعات بی‌استفاده. فیلمی که می‌توانست درباره شکستن مرزها باشد، اما خودش اسیر دیواری شد که هرگز فرو نریخت و وقتی چراغ‌های سالن روشن می‌شوند، چیزی که با ما بیرون می‌آید نه پرسش است، نه حس، نه حتی خشم؛ فقط یک خلا سرد است. خلایی که یادمان می‌اندازد تکنولوژی، هرچقدر هم پیشرفته باشد، بدون سینما، بدون انسان و بدون احساس، چیزی جز یک تصویر خالی روی پرده نیست.

نمره نویسنده به فیلم: ۳ از ۱۰

منبع | گیمفا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا