Warning: A non-numeric value encountered in /home/teenti/public_html/wp-content/themes/jannah/inc/custom-styles.php on line 1518
نقد سریال Stranger Things (فصل پنجم، بخش دوم تا آخر) - تین و تیتر
آخرین اخبار

نقد سریال Stranger Things (فصل پنجم، بخش دوم تا آخر)

دهه دوم قرن بیست و یکم در تاریخ تلویزیون، به لطف انفجار پلتفرم‌های استریمینگ و تغییر الگوهای تماشا، شاهد تولد و افول پدیده‌های فرهنگی متعددی بود. در این میان، «چیزهای عجیب» یا همان Stranger Things از ابتدا موقعیتی منحصربه‌فرد داشت. این سریال نه با ستاره‌های بزرگ که با دلنشینی یک نوستالژی هدفمند و داستانی درباره کودکان و شهروندان یک شهر کوچک، خود را به قلب مخاطبان جهانی رساند. حالا، پس از نزدیک به یک دهه، فصل پنجم و به ویژه بخش پایانی آن، پرونده هاوکینز، وکنا، و گروهی از دوستان را که به بخشی از خاطرات جمعی ما مخاطبان بدل شده‌اند، می‌بندد. اما این پایان‌بندی، این وداع بزرگ، چگونه از کار درآمد؟ آیا توانست بار سنگین انتظارات را بر دوش بکشد و هواداران را راضی نگه دارد، یا در دام تکرار و فرسودگی افتاد؟

بررسی دقیق فصل پایانی، به ویژه بخش دوم آن (اپیزودهای پنجم تا هفتم) و در نهایت فرود نهایی (اپیزود هشتم)، تصویری چندوجهی ارائه می‌دهد: تصویری از یک تولید فوق‌العاده پرزرق و برق، با قلب احساساتی، اما با رگه‌هایی از خستگی فرمولی آشنا و تمایل آشکار به ارائه پایانی امن و همه‌پسند. این فصل، به معنای واقعی کلمه، یک «فرود ایمن» بزرگ است؛ حرکتی محتاطانه که بیشتر به دنبال سرگرمی و خوشحالی مخاطب بود تا به چالش کشیدن.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

فصل پایانی خود را به دو بخش تقسیم کرده است: حجم نخست که پایه‌ریزی می‌کند، و حجم دوم که به سوی نقطه‌اوج می‌تازد. در سه قسمت میانی (۵ تا ۷)، سریال زیر بار سنگینیِ انتظار خم شده است. تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۸۷ مانند ساعتی آخرالزمانی بر فراز داستان می‌تپد و به هر حرکت شخصیت‌ها فوریتی بیمارگونه می‌بخشد. در این شتاب اجتناب‌ناپذیر، شاهد همان الگویی هستیم که اغلب سریال‌های کلان‌مقیاس در دامش می‌افتند: شخصیت‌ها در لحظاتی مکث می‌کنند تا درباره احساسات، ترس‌ها و برنامه‌هایشان سخن بگویند، اما این مکث‌ها گاه بیشتر به یک وظیفه اداری شبیه‌اند. انگار فیلمنامه‌نویسان فهرستی از «حلقه‌های عاطفی باز» را مرور می‌کنند و آنها را یکی پس از دیگری «تیک» می‌زنند. این اتفاق برای استیو، برای هاپر، و حتی برای آقای کلارکِ دوست‌داشتنی رخ می‌دهد. حضورشان گرامی است، اما گویی صرفاً برای پر کردن یک کادر تنظیم شده‌اند.

شتاب پیش از طوفان: در میانه راه پایان

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

بخش میانی فصل پنجم (قسمت‌های ۵ تا ۷) به وضوح زیر بار فشار زمانی سنگینی که خود سریال ایجاد کرده، نفس نفس می‌زند. با نزدیک شدن به تاریخ سرنوشت‌ساز ۶ نوامبر (شروع داستان در فصل اول)، ساعتی که ضربان آن از فصل قبل شنیده می‌شد، داستان شتابی دیوانه‌وار به خود می‌گیرد. این شتاب، هم نقطه قوت است و هم ضعف. از یک سو، اضطراب و حس اضطرار به خوبی به بیننده منتقل می‌شود. شخصیت‌ها در حالت بسیج دائمی به سر می‌برند، بین دنیای وارونه، پایگاه‌های مخفی، و تهدید نظامی دکتر کی (لیندا هیلتون) در رفت و آمد هستند. اما در این شتابزدگی، ساختار روایی گاه دچار لکنت و لغزش می‌شود.

یکی از ویژگی‌های دیرینه «Stranger Things»، توانایی آن در تلفیق اکشن پرزرق و برق با لحظات ساکن، صمیمی و طنزآمیز بوده است. این فصل نیز از این قاعده مستثنی نیست. شخصیت‌ها در میان نقشه‌کشی‌ها برای نبرد نهایی، فرصت‌هایی برای «نفس‌گیری» پیدا می‌کنند. شاهد گفتگوهای دوستانه بین استیو و داستین و هاپر و الون هستیم، یا حتی حضوری کوتاه اما معنادار از آقای کلارک، معلم فیزیک محبوب که یادآور روزهای ساده و بی‌آلایش فصل اول است. این لحظات، بر این ایده کلی تأکید می‌کنند که نبرد نهایی، نبردی است برای حفظ همین روابط و این «طبیعت» انسانی در برابر تاریکی.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

با این حال، در اجرا، این گفتگوهای عاطفی و مواجهه‌های شخصیتی گاهی رنگ وظیفه و تکلیف به خود می‌گیرند. حس می‌شود که نویسندگان مشغول «تیک زدن» فهرستی از موضوعات عاطفی حل‌نشده هستند. این امر به ویژه در مورد ویل بایرز به نقطه ضعف آشکاری تبدیل می‌شود. قوس شخصیتی ویل، که در فصل چهارم با کشمکش‌های هویتی او ابعاد تازه‌ای یافت، در این بخش میانی، در دام تکرار مکررات گرفتار می‌آید. صحنه‌های گریستن در آغوش مادر (جویس)، گفتگوهای تکراری درباره احساس متفاوت بودن با رابین (نکته همیشه روی اعصاب آثار نتفلیکس)، و تقلای مداوم برای مقابله با نفوذ وکنا، نه تنها از اثر دراماتیک اولیه خود می‌کاهد، بلکه حسی از ساختگی بودن و تحمیل اجباری یک «درس اخلاقی» را القا می‌کند. انگار شخصیت، در خدمت پیامی مشخص، از عمق و پیچیدگی خود خارج شده است.

به طور کلی ویل بایرز، کودکی که همه چیز با ناپدید شدن او آغاز شد، اکنون به موجودی تقلیل یافته که گویی در حلقه‌ای تکرارشونده از اشک، در آغوش مادرش، و گفتگوهای تکراری درباره هویتش گرفتار شده است. حس پذیرش خویشتن او در قسمت‌های پیشین ستودنی بود، اما تکرار این الگو دیگر جادویی ندارد؛ بلکه ضعف فیلمنامه را فریاد می‌زند که برای پیشبرد یک نقطه‌نقشه کلان (نیاز به حضور ویل در نبرد نهایی)، شخصیت را مجبور به قدم زدن در دایره تکرار می‌کند. به همین ترتیب، الون، قلب تپنده مجموعه، در این بخش میانی به حاشیه رانده می‌شود و درگیری‌هایش با هاپر دوباره همان نُت‌های پیشین را می‌زند. بازگشت کالی (شخصیت فصل دوم) نیز، هرچند افشاگری‌های تیره‌ای درباره آزمایش‌های دولتی به همراه می‌آورد، نتوانسته از جذابیت مرموز اما اجراشده‌ای ضعیف خود فراتر رود.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

در مقابل این ضعف، فصل پایانی و بخش دوم آن دو نقطه درخشان شخصیت‌پردازی ارائه می‌دهد که مانند نفس‌های عمیق تازه‌ای در فضای مه‌آلود جنگ ابعادی می‌درخشند. اول، نقش هالی، خواهر کوچک مایک، است. بازی نل فیشر در این نقش، شگفت‌انگیز است. او ترس، کنجکاوی و شجاعت یک کودک باهوش را به شکلی کاملاً باورپذیر ترکیب می‌کند. دوم، رابطه او با مکس است. این دوگانه، یکی از موفق‌ترین بخش‌های فصل است. آنها نه قهرمانانی شکست‌ناپذیر، که دو نوجوان زخم‌خورده و تنها هستند که در همدمی یکدیگر، هم آرامش می‌یابند و هم شهامت حرکت رو به جلو. خط داستانی آنها، که با جستجو برای حقیقت درباره هنری/وکنا گره می‌خورد، سرشار از لحظات تعلیق‌آلود و کشف‌های تدریجی است و به شکلی طبیعی و غیرخطی، ما را به قلب اسرار داستان نزدیک می‌کند.

در همین بخش میانی، صحنه‌های ترس به بهترین شکل ممکن بازمی‌گردند. سکانس‌های اتفاق‌افتاده در بیمارستان هاوکینز، با نورپردازی خاص آثار اسلشر، صدای نامتعارف و حس مکان‌ مخوف خود، یادآور بهترین لحظات ترس روان‌شناختی سریال در فصل اول هستند. این صحنه‌ها ثابت می‌کنند که «چیزهای عجیب» هنوز می‌تواند بدون تکیه صرف بر هیولاهای غول‌آسا و جلوه‌های ویژه گران‌قیمت، مو بر تن بیننده راست کند. ترسی که از ناشناخته‌های انسانی و فضاهای محدود شهری زاده می‌شود، گاهی از هر هیولای بین ابعادی دهشتناک‌تر و جذاب‌تر است.

نبرد نهایی: شکوه بصری و امنیت روایی

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

اپیزود پایانی، با عنوانی نمادین («رایت‌ساید بالا»)، مسئولیت سنگین به پایان رساندن یک دهه قصه‌گویی را بر عهده دارد. از نظر فنی و بصری، این قسمت تقریباً بی‌عیب و نقص است. مقیاس تولید به وضوح ارتقا یافته و صحنه نبرد نهایی در «واقعیت وارونه»، با ترکیب هیولای فکری (مایند فلایر) و وکنا، صحنه‌ای است سینمایی و حیرت‌آور. حرکت دوربین، طراحی صدا، و انبوه جلوه‌های ویژه کامپیوتری، همگی در خدمت خلق یک رویارویی حماسی و فرامرزی هستند. این نبرد، اوج بصری کل مجموعه است.

در واقع اینجاست که برادران دافر همه کارت‌های خود را رو می‌کنند. در این نبرد نهایی قهرمانان با فریبی پیچیده، ابعاد را روی هم می‌تازند تا وکنا را در قلمرو خودش نابود کنند. صحنه‌های اکشن، با بودجه‌ای که بر پرده می‌درخشد، خیره‌کننده هستند. مقیاس حماسی است، هیولای غول‌پیکر فکری با وکنا یکی می‌شود و نبردی شبیه به بهشت و جهنمِ دیجیتالی به راه می‌افتد. این سکانس بدون شک از نظر فنی یک دستاورد است. اما همان‌جا است که سوال بزرگ مطرح می‌شود: آیا این نبردِ تمام‌عیارِ کامپیوتری، همان ترس موذی و صمیمی نخستین برخورد با دموگورگن در لابه‌لای درختان و مدرسه را دارد؟ پاسخ منفی است. اینجا ما از ژانر وحشت روان‌شناختی به قلمرو ابرقهرمانیِ ناب نقل مکان کرده‌ایم.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

از نظر روایی، طرح نهایی گروه هوشمندانه است: فریب وکنا برای «پایین کشیدن» بعد موسوم به «خلأ» بر روی «واقعیت وارونه»، تا بتوانند در قلمرو او، اما با شرایط خودشان بجنگند. این نقشه فرصتی برای مشارکت تقریباً تمام شخصیت‌ها در نبردی واحد فراهم می‌آورد. صحنه‌های پیش از نبرد، شاهد جفت‌سازی‌های عاطفی هستیم: ویل و مایک، استیو و جاناتان، هاپر و الون. این گفتگوها اگرچه از نظر احساسی تأثیرگذارند و بازی بازیگران در آنها قوی است، اما گاهی کمی تصنعی به نظر می‌رسند؛ گویی برای بستن تمامی حلقه‌های عاطفی باقی‌مانده، با عجله در یک توالی فشرده گنجانده شده‌اند.

اما بزرگ‌ترین ضعف نبرد نهایی، امنیت بیش از حد آن است. با وجود تهدیدی که بارها به عنوان «نهایی» و «تمام‌کننده» توصیف شده، و با وجود هیولایی به عظمت مایند فلایر، شاهد مرگ هیچ‌یک از شخصیت‌های اصلی اصلی نیستیم. این تصمیم، هرچند احتمالاً برای حفظ حس امید و دل‌چسبی نهایی اتخاذ شده، از شدت دراماتیک مبارزه و حس خطر واقعی می‌کاهد. مخاطب به شکل ناخودآگاه می‌داند که قرار است همه از این مهلکه جان به در ببرند. این، همان «فرود ایمن» است. حتی شخصیت دکتر کی و نیروی نظامی تحت فرمان او، که در تمام فصل به عنوان تهدیدی دوم و زمینی حضور پررنگ داشتند، پس از نبرد به سادگی و بدون توضیحی قانع‌کننده از صحنه داستان محو می‌شوند، گویی تنها وظیفه‌شان افزایش تنش در طول مسیر بوده است.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

یکی از لحظات به‌یادماندنی این قسمت، اما، نه به خاطر اکشن، که به خاطر طنز و دیالوگ‌های برآمده از شخصیت‌ها است. سرانجام جویس بایرز، با بازی همیشه درخشان وینونا رایدر، فرصتی برای درخشش می‌یابد و با ادای تنها فحش مجاز سریال در لحظه‌ای کاملاً مناسب، هم خنده تماشاگر را برمی‌انگیزد و هم عصبانیت فروخفته سال‌های متمادی شخصیت را فوران می‌دهد. این نشان می‌دهد که قدرت اصلی سریال هنوز در شخصیت‌های زمینی و واکنش‌های انسانی آن نهفته است.

پایان یک سفر: نمادگرایی و ابهامی هوشمندانه

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

صحنه‌های پس از نبرد، که هجده ماه بعد را نشان می‌دهند، به شکلی ماهرانه و احساسی اجرا شده‌اند. هاوکینز در حال التیام است. جویس و هاپر سرانجام به سادگی و صمیمیت به هم می‌رسند. دوستان ما در آستانه فارغ‌التحصیلی دبیرستان هستند و دنیا، به رغم زخم‌هایش، به پیش می‌رود. اما اوج این پایان، در نمادگرایی عمیق آن نهفته است: آخرین دور بازی فانتزی رومیزی شوالیه‌ها و اژدهایان در زیرزمین خانه ویل.

این بازی، که روزی نقطه آغاز ماجراجویی آن‌ها بود، حالا حکم مراسم خداحافظی را دارد. نشان دادن این که پس از همه این جنگ‌های ابعادی و نجات جهان، آنچه باقی می‌ماند دوستی، تخیل مشترک و آن میز قدیمی است، حرکتی است زیبا و دایره‌ای که به ریشه‌های سریال بازمی‌گردد. سپس، صحنه‌ای که خواهر کوچک، هالی، به همراه دوستانش نوبت بعدی بازی را آغاز می‌کنند، نمادی است کامل از «گذر مشعل» به نسل بعدی. این نسل جدید، که در دنیایی زخم‌خورده از اسرار بزرگ‌ترها بزرگ شده، حالا خود آماده است تا با تخیل خود، ماجراجویی‌های جدیدی را آغاز کند.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

اما هوشمندانه‌ترین تصمیم نویسندگان، در مورد سرنوشت الون است. صحنه فداکاری او برای بستن درگاه‌ها و ناپدید شدنش، لحظه‌ای غم‌انگیز و به یاد ماندنی خلق می‌کند. با این حال، در آینده، مایک نظریه‌ای را مطرح می‌کند: شاید او نمرده، بلکه با کمک کالی (که توانایی ایجاد توهم دارد) مرگ خود را جعل کرده تا برای همیشه از دسترس دولت و جنگ دور بماند. سریال این نظریه را نه تأیید می‌کند و نه رد. صحنه پایانی، یازده را در مکانی دور، آرام و طبیعی نشان می‌دهد. این ابهام هوشمندانه، بزرگ‌ترین هدیه به هواداران است. به هر مخاطب اجازه می‌دهد بر اساس احساس خود یکی از دو تفسیر را بپذیرد: یک تراژدی قهرمانانه، یا یک پایان شاد رستگارانه. این پایان باز، از احساسات تصنعی یک بازگشت قطعی یا درد یک مرگ قطعی می‌پرهیزد و فضایی برای رویاپردازی و ادامه زندگی داستان در ذهن بیننده باقی می‌گذارد.

جمع‌بندی: یک وداع شایسته، اما نه انقلابی

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

فصل پایانی «Stranger Things» رویای یک پایان انقلابی یا به هم زننده انتظارات را در سر نمی‌پروراند. مأموریت آن، ارائه پایانی رضایت‌بخش، پرشور و احساسی برای مجموعه‌ای بود که به بخشی از فرهنگ عامه بدل شده بود. از این منظر، مأموریت با موفقیت به انجام رسید. سریال با صحنه‌های اکشن حیرت‌آور، لحظات عاطفی حساب‌شده و نمادگرایی عمیق از دنیایی که خلق کرده بود، وداع کرد.

اگر بخواهم به شیوه خودم قضاوت کنم، باید بگویم که فصل پایانی «چیزهای عجیب» یک پیروزی عظیم در رضایت‌بخشی و یک پیروزی محتاطانه در هنر است. از جنبه مثبت، این سریال به قول خود وفا کرد. دنیایی را که خلق کرد، با احترام بست. به شخصیت‌هایش (همه آنها) فرصت درخشش داد، حتی اگر گاه این فرصت کوتاه بود. لحظات عاطفی آن، به لطف بازیگرانی که اکنون با نقش‌هایشان یکی شده‌اند، اصیل و تاثیرگذار است. پایان‌بندی مبهم الون، نبوغی ساده دارد: به بیننده احترام می‌گذارد و اجازه می‌دهد خودش انتخاب کند که با کدام حقیقت راحت‌تر است. این، خود نوعی از کمال است.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

با این حال، این موفقیت، بهایی داشت. فرآیند «تیک زدن» موضوعات عاطفی، تکرار برخی قوس‌های شخصیتی فرسوده، حذف راحت زیرپلات‌ها، و به ویژه «امنیت بیش از حد» نبرد نهایی که از حس خطر واقعی کاست، نشان می‌دهند که «چیزهای عجیب» در آخرین گام‌های خود، بیشتر به یک ماشین بزرگ و روان تولید احساسات خوب شبیه بود تا به آن اثر جسور و نوآور فصل اول. مقیاس داستان از صمیمیت یک شهر کوچک به نبردهای کهکشانی تغییر یافت و بخشی از جادوی اولیه را در این گذار از دست داد.

اما در نهایت، تأثیر نهایی چیست؟ هنگامی که آخرین نما از چهره آرام الون (یا تصویر او در ذهن مایک) و صدای تاس‌های رول‌شده هالی و دوستانش بر پرده نقش می‌بندد، احساس غالب، رضایت و اندوهی شیرین است. «Stranger Things» با همه کاستی‌هایش، به شخصیت‌هایش، به دوستی آن‌ها، و به مخاطبش احترام گذاشت. در دنیایی که بسیاری از داستان‌های بزرگ با پایان‌های عجولانه یا ناامیدکننده به فراموشی سپرده می‌شوند، این سریال نشان داد که می‌توان با قلبی گرم و وفاداری به روح اثر، حتی از مسیری امن و قابل پیش‌بینی، خاطره‌ای ماندگار ساخت. پایان آن، مانند یک آهنگ آشناست که برای آخرین بار نواخته می‌شود؛ شاید نوآوری در آن نباشد، اما شنونده را سرمست از یادها و آرزوها ترک می‌کند. و شاید برای وداع با هاوکینز، همین کافی باشد.

نقد سریال Stranger Things فصل پنجم بخش دوم تا آخر | وداعی با طعم آشنا

اما آیا این پایان، مانند یک فیلم بزرگ، سال‌ها بعد در خاطر خواهد ماند؟ یا صرفاً به عنوان نقطه پایان یک هیاهوی فرهنگی ثبت خواهد شد؟ فکر می‌کنم پاسخ در جایی بین این دو نهفته است. ما هاوکینز را به خاطر خواهیم آورد، به خاطر دوچرخه‌سواری‌هایش در شب، نورهای رشته‌ای کریسمسش، و کودکانی که در برابر تاریکی ایستادند. فصل پایانی، آن تاریکی را با غرشی شکوهمند نابود کرد. شاید فقط آرزو داشته باشم که این نابودی، با زمزمه‌ای هم‌چنان ترسناک و دلهره‌آور همراه می‌بود. به هر حال، سفر به پایان رسید. و برای بسیاری از ما، این سفر، چیزی عجیب و زیبا بود.

امتیاز منتقد: ۷ از ۱۰

منبع | گیمفا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا