Warning: A non-numeric value encountered in /home/teenti/public_html/wp-content/themes/jannah/inc/custom-styles.php on line 1518
کریس جکسون معروف به محمد عبدالرئوف کیست؟ - تین و تیتر

آخرین اخبار

کریس جکسون معروف به محمد عبدالرئوف کیست؟

کریس جکسون، بسکتبالیست معروف لیگ NBA آمریکا، که بعدها نام خود را به محمد عبدالرئوف تغییر داد، امروز مهمان برنامه محفل است. این برنامه، امروز یکشنبه مورخه ۳ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۱۵ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

بیوگرافی محمد عبدالرئوف

محمد عبدالرئوف هنگام تولد (۹ مارس ۱۹۶۹)، با نام کریس وین جکسون به دنیا آمد. او دوران کودکی خود را در فقر و در گالف‌پورت، میسی‌سی‌پی تجربه کرد. ساحل‌های شنی سفید این شهر، نمی‌توانند ناامیدی و سختی‌های مستمر زیر گرمای طاقت‌فرسای منطقه را پنهان کنند. کمتر از ۲۰ درصد از ساکنان گالف‌پورت مدرک دانشگاهی دارند و میانگین درآمدشان بسیار پایین‌تر از بقیه افراد کشور است.

کریس وین جکسون در کودکی، با کمک یک توپ بسکتبال و رویایی بزرگ، خودش را از مشکلات و سختی‌هایی که بسیاری از اطرافیانش را از رسیدن به آرزوهایشان باز می‌داشت، جدا کرد. او از غروب تا سحر مشغول تمرین بود.

محمد عبدالرئوف

ژاکلین، مادر کریس و دو برادر او، اغلب به الکل پناه می‌برد. او در کافه‌تِریا یک بیمارستان وابسته به اداره کهنه‌سربازان در بیلوکسی کار می‌کرد و زندگی‌اش را به سختی می‌گذراند تا بتواند از پس مخارج برآید. کریس و عمر و دیوید، برادرانش، به سه وعده غذایی کامل عادت نداشتند و اغلب غذاهای بسیار ساده و ارزان (گاهی فقط نان با شربت یا آب‌قند) می‌خوردند. گاهی کریس به جای یک وعده غذایی مقوی، قهوه می‌نوشید.

کریس وین جکسون در سال چهارم دبستان مردود شد و بعد از آن تا رسیدن به مقطع راهنمایی در کلاس‌های کمکی درس خواند تا بتواند عقب‌ماندگی‌های تحصیلی‌اش را جبران کند. کریس به سندروم تورت مبتلا بود، یک اختلال عصبی-روانی‌ که با حرکات و صداهای غیرارادی شدید همراه است و در آن زمان تشخیص داده نشده بود.

در کلاس، او با مسائل دردناکی دست و پنجه نرم می‌کرد: گردنش تکان می‌خورد، فکش سفت می‌شد و چشم‌هایش به طور غیرقابل کنترلی پلک می‌زدند. بدون هیچ تحریک خارجی، صداهای عجیب از دهانش خارج می‌شدند. کریس جکسون می‌گوید:

تمام توانم را صرف می‌کردم که تکان نخورم یا صدایی از دهانم بیرون نرود.

می‌نشستم و دعا می‌کردم: خدایا، نگذار حرکت کنم، لطفاً نگذار حرکت کنم.

وقتی تنها بود، خود را در زمین بسکتبال تصور می‌کرد، مثل اینکه پشت خط پرتاب آزاد ایستاده است. او با دقت و تمرکز زیاد تمرین می‌کرد و سندروم تورتش باعث شده بود هر حرکت و شوتش را با نهایت کنترل انجام دهد. کریس جکسون همچنین می‌گوید:

بعضی وقت‌ها هوا آن‌قدر سرد می‌شد که از سرما می‌لرزیدم، اما حاضر نبودم تمرین را رها کنم. مدام دریبل می‌زدم، نفوذ می‌کردم داخل، یک قدم جلو می‌رفتم، عقب می‌کشیدم و ضربه آخر را می‌زدم. آن‌قدر سرد بود که دست‌هایم بی‌حس می‌شد و با تکان دادنشان دردم می‌گرفت، اما باز هم ادامه می‌دادم. وقتی تمرینم تمام می‌شد، در راه خانه هم دریبل می‌زدم، از بین پاها، پشت کمر، طوری که انگار مدافعی مقابلم ایستاده. در خیابان بعضی‌ها صدایم می‌کردند و مواد پیشنهاد می‌دادند، اما بی‌توجه رد می‌شدم و فقط دریبل می‌زدم. نمی‌گذاشتم توپ از دستم جدا شود. سرم را بالا می‌گرفتم و راهم را می‌رفتم.

محمد عبدالرئوف

در دوران دبیرستان، این تمرین‌های دقیق باعث شد تا یک استعداد فوق‌العاده ورزشی شکل بگیرد. در زمین بازی، سندروم تورت او دیگر به چشم نمی‌آمد. در شلوغی سالن‌های پر از تماشاگر و صدای سوت داوران، همه چیز در جریان سریع بازی حل می‌شد. کریس هنوز یک دانش‌آموز سال اول دبیرستان با جثه‌ای کوچک به حساب می‌آمد اما برخی دانشگاه‌های بزرگ پیشنهاد بورسیه به او داده بودند.

وقتی در فصل ۱۹۸۸–۸۹ اولین بازی دانشگاهی‌اش را انجام داد، خیلی زود همه فهمیدند که او یک نابغه بسکتبال است. در سومین بازی دانشگاهی‌اش ۴۸ امتیاز مقابل لوئیزیانا تک به دست آورد. فقط دو بازی بعد، برابر فلوریدا ۵۳ امتیاز گرفت و رکورد امتیازگیری بازیکنان سال اول NCAA را شکست. مقابل مریلند، ۱۵ امتیاز از ۱۷ امتیاز پایانی تیم را خودش به ثمر رساند. برابر کنتاکی، ۱۶ امتیاز پایانی تایگرز را گرفت. مقابل تنسی هم ۵۰ امتیاز کسب کرد که یک نمایش خیره‌کننده بود.

محمد عبدالرئوف

در ماه ژانویه، بیش از ۵۴ هزار نفر در سالن بزرگ لوئیزیانا سوپردم جمع شدند تا بازی کریس جکسون برابر جورج‌تاون را ببینند، یکی از پرهیجان‌ترین مسابقات فصل عادی تاریخ NCAA. کریس آن روز ۲۶ امتیاز گرفت و تیمش با نتیجه ۸۲–۸۰ پیروز شد. دفاع سرسخت تیم جان تامپسون هر کاری کرد نتوانست او را مهار کند.

می‌گویند وقتی یک روز سینک دستشویی خانه قدیمی و فرسوده کریس وین جکسون در گالف‌پورت خراب شد، همان‌جا با خودش گفت وقتش رسیده حرفه‌ای شود و اوضاع زندگی‌شان را تغییر دهد. اگرچه شروع کارش در NBA آسان نبود. در فصل اول با دنور از ناحیه پا مصدوم شد و حدود ۱۳ کیلوگرم وزن اضافه کرد. میانگین ۱۴ امتیاز در سال اول و سقوط به تنها ۱۰ امتیاز در سال بعد باعث شد بعضی‌ها او را یک «انتخاب ناموفق» بدانند.

محمد عبدالرئوف

با این حال، کریس دنیای خود در بیرون از زمین را نیز دستخوش تغییرات اساسی کرد. برخلاف بسیاری از هم‌تیمی‌های خوشگذرانش، او مطالعه جدی داشت و مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها و نوشته‌های مالکوم ایکس را برای خودش جمع‌آوری کرده بود. کریس وین جکسون به اسلام گروید و نامش را به محمد عبدالرئوف تغییر داد، نامی که در عربی به معنای «ستوده و باشکوه، بسیار مهربان و دلسوز» است. خانه‌ متروکه‌ای که قبلاً محل مصرف مواد بود را خرید و در زادگاهش مسجد ساخت. اما خیلی زود فهمید دنیا دیگر مثل قبل با او رفتار نمی‌کند. خودش می‌گوید:

خیلی‌ها مسخره‌ام کردند. آن‌ها فقط می‌خواستند این پسر لعنتی توپ را دریبل کند. دهانت را ببند و فقط بازی کن. سؤال نپرس، فقط بازی کن.

با آرامش فکری تازه‌ای که پیدا کرده بود، ۱۳ کیلو وزن کم کرد و با روزی ۹ ساعت تمرین، در سومین فصل حرفه‌ای‌ خود با میانگین ۱۹ امتیاز برگشت. فصلی که جایزه بیشترین پیشرفت NBA را برایش به همراه داشت. سال بعد هم دوباره بهترین امتیازآور دنور شد.

محمد عبدالرئوف

در فصل ۱۹۹۵، محمد عبدالرئوف به باشگاه دنور ناگتس اعلام کرد که دیگر هنگام پخش سرود ملی آمریکا نمی‌ایستد. او معتقد بود ادای احترام به پرچم یعنی همراهی با «ملی‌گرایی کوری که گذشته شرم‌آور کشور را نادیده می‌گیرد» و از نظر اعتقادی هم این کار را گناه می‌دانست. در ابتدا لیگ سعی کرد ماجرا را بی‌سروصدا مدیریت کند. مدتی اعتراض او چندان دیده نشد، چون هنگام پخش سرود داخل تونل ورزشگاه نرمش می‌کرد و بعد از تمام شدن سرود وارد زمین می‌شد و کنار هم‌تیمی‌هایش می‌ایستاد.

اما در ماه مارس، یک بار وقتی سرود پخش شد و او داخل زمین بود، نشست. همین حرکت همه‌چیز را تغییر داد. جنجال بزرگی به پا شد، موجی از نامه‌های توهین‌آمیز برایش فرستادند و فشارها بالا گرفت. در نهایت با مسئولان به توافق رسید که هنگام پخش سرود بایستد، اما در همان حال دعا کند. پس از آن، تماشاگران بی‌رحمانه او را هو کردند و کم‌کم از مرکز توجه‌ها کنار رفت. محمد عبدالرئوف چند سال پیش دوران بازیگری‌اش را در ژاپن به پایان رساند. سال ۲۰۰۱ هم خانه بزرگش در گالف‌پورت تخریب و به آتش کشیده شد.

محمد عبدالرئوف

او در واکنش به این اتفاق می‌گوید:

از این واکنش‌ها تعجب نکردم. تاریخ نشان داده وقتی یک ورزشکار جوان، به‌ویژه اگر سیاه‌پوست باشد و از چارچوب ورزش خارج شود و درباره مسائل اجتماعی حرف بزند، محکوم می‌شود.

خیلی‌ها او را متهم می‌کردند که جوانی میلیونر و ناسپاس است و قدر «رویای آمریکایی» را نمی‌داند. اما خودش در پاسخ می‌گوید:

رویای آمریکایی وقتی معنا دارد که افراد بیشتری بتوانند به آن برسند و فاصله فقیر و غنی کمتر شود. فقط چون من توانستم موفق شوم، دلیل نمی‌شود اسمش رویا باشد. رویا وقتی است که عدالت وجود داشته باشد. من طعم نداشتن بیمه درمانی و گرسنگی در خانه خودم را چشیده‌ام. فکر نکنید موفقیتم به خاطر مهربانی آمریکا بوده، من تمام عمرم سخت جنگیده‌ام.

از نظر فنی، او جزو یکی از نوابغ بسکتبال به حساب می‌آمد، بازیکنی با استعدادی خارق‌العاده که غیرقابل‌پیش‌بینی بود و یکی از بهترین بازیکنان سال اول تاریخ بسکتبال دانشگاهی آمریکا شد.

محمد عبدالرئوف

با این حال، هرگز آن احترام و جایگاهی را که شایسته‌اش بود به دست نیاورد. وقتی از او پرسیدند که آیا موضع‌گیری‌ او به قیمت پایان حرفه‌اش تمام شده، پاسخ داد:

قطعاً همین‌طور است. تاریخ نشان می‌دهد چیز زیادی تغییر نکرده.

ناگفته نماند که سال‌ها بعد، این اقدام او الهام‌بخش حرکت اعتراضی کالین کپرنیک شد. کسی که به نشانه اعتراض به خشونت پلیس و تبعیض نژادی، هنگام سرود ملی زانو زد و در نهایت از NFL کنار گذاشته شد.

محمد عبدالرئوف

منبع | روزیاتو

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا