
نقد و بررسی فیلم سینمایی Jay Kelly | کلکسیون ناقص یک هنرمند
نقلقولی مشهور از پیکاسو وجود دارد که میگوید: «هنر، تنها راهی دیگر برای ثبت خاطرات است.» میتوان گفت فیلم سینمایی Jay Kelly، تازهترین ساختهی نوآ بامباک، کوشیده است تا بارزترین مصداق معاصر برای این جمله باشد. اثری در ژانر درام که حول محور زندگی یک هنرمند که میان گذشته و حال حاضر خود، در جستجو برای کشف معنا است، شکل میگیرد؛ فیلمی که نه فقط یک محصول هنری، بلکه گذری عمیق به درون انسانها و بازتابی از دغدغههای وجودی آنان است. پرسش اصلی این است که آیا Jay Kelly توانسته اثری تأملبرانگیز، عمیق و ماندگار باشد یا در لایههای سطحی و ظاهری خود باقی مانده است. در این متن، به نقد و بررسی این فیلم میپردازیم.
داستان اصلی فیلم ساده و روشن است: جی کلی، ستارهای موفق در سینمای دهههای اخیر، پس از درگذشت استاد و پدر معنویاش و همچنین رفتن دخترش به تعطیلات، دچار فروپاشی درونی میشود و با پرسشهای فلسفی عمیق دربارهی خود مواجه میگردد. او تلاش میکند با مرور زندگی و سفر درونی، به معنای حقیقی وجود دست یابد. در نگاه نخست شاید با شخصیتی خودشیفته، منزوی و خسته روبهرو باشیم؛ اما فیلم در ادامه لایههای عمیقتری از وجود کلی را آشکار میسازد. نیمهی نخست اثر با کندی محسوس، آزاردهنده و طولانی همراه است؛ ریتم روایت چنان آهسته و کشدار پیش میرود که برخی مخاطبان از ادامهی تماشا صرفنظر میکنند. از نیمهی دوم، با پیشروی در بطن شخصیت اصلی، ریتم اندکی افزایش یافته و پویایی بیشتری احساس میشود. فیلمنامه بدون برنامهریزی دقیق و حسابشده پیش میرود و در دل همین کندی، با ارائهی قطرهچکانی اطلاعات میکوشد مسیر قصه را روشن سازد. این اقدام اما در میان پراکندگی دادهها گم میشود و تأثیر عاطفی چندانی بر مخاطب نمیگذارد. بامباک در طول Jay Kelly تلاش دارد با مرور خاطرات در قالب داستانهای موازی، که شخصیت اصلی در آنها حضور دارد، نگاهی متفاوت به هنر و سینما ارائه کند. این رویکرد به دلیل ضعف در گسترش فیلمنامه ناکام میماند و صرفاً به یک تکنیک قابل قبول محدود میشود. از سوی دیگر، پیشبرد قصه ناقص است و نویسنده با افزودن شوکهای لحظهای و بهانههای غیرقابل پذیرش، تنها خط داستانی را ادامه میدهد.
از بازیگران این فیلم میتوان به جرج کلونی، آدام سندلر و بیای کورداپ اشاره کرد. کلونی در این اثر فراتر از انتظار ظاهر شده و شاید بتوان گفت شاهد یکی از بهترین بازیهای او در سالهای اخیر هستیم. تسلط کلونی بر اکت، میمیک چهره و بیان دیالوگها به حدی بالاست که گویی بخشهایی از فیلم بازتابی از زندگی واقعی اوست. سندلر در Jay Kelly در قالب نقشی درام بسیار موفق عمل میکند. او که پیشتر در آثاری چون Hubie Halloween، The Ridiculous Six، Jack and Jill و Anger Management در نقشهای کمدی ظاهر شده بود، این بار توانسته بهدرستی از عهدهی یک کاراکتر جدی برآید. حالات چهره و نحوهی دیالوگگویی او باورپذیر، تأملبرانگیز و همراه با جزئیات دقیق است. کورداپ نیز با بازی قابل توجه، چشمگیر و درخور تحسین خود بر جذابیت گروه بازیگران افزوده است. سایر بازیگران بیشتر تیپیکال باقی مانده و به شخصیت کامل تبدیل نمیشوند. از بازیهای ضعیف Jay Kelly میتوان به لارس ایدینگر اشاره کرد؛ کاراکتر او نه تنها در فیلمنامه گسترش نیافته و به شخصیت بدل نشده، بلکه با اجرای ضعیف و دیالوگگویی شعاری نیز فاصلهی زیادی از استاندارد دارد. دیگر بازیگر ناتوان فیلم، چارلی رو (در نقش جوانی جی کلی) است. او تسلطی بر اکت و میمیک خود ندارد و نتوانسته حس زندگی شخصیت را منتقل کند. هرچند تجربهی کمتر او نسبت به کلونی قابل درک است، اما حتی در سطح یک بازیگر آماتور نیز عملکردی قابل قبول ارائه نمیدهد و کاراکتری مصنوعی و غیرقابل باور به نمایش میگذارد. بخشی از ضعف بازیها علاوه بر فیلمنامه، ناشی از ناتوانی در کارگردانی نیز هست.

کارگردانی Jay Kelly بر عهدهی نوآ بامباک است. او در آغاز تلاش کرده فیلمی معناگرا و عمیق بسازد؛ اثری که در آن شخصیت اصلی، فردی لوکس و مشهور، در جستوجوی بازگشت به اصل خویش و آغوش خانواده باشد. این ایده بهتنهایی میتوانست در قالب فیلمی کوتاه نیز اجرا شود؛ اما بامباک با طولانی کردن لحظات و کندی روند وقایع، آن را در ۱۳۰ دقیقه عرضه کرده است. اگر ترجیح کارگردان بر ساخت اثری بلند نبود، امکان داشت در مدیوم فیلم کوتاه یا نیمهبلند با کیفیتی بالاتر اجرا شود. تعلیقها در طول اثر قابل توجهاند، اما گاه وجود یک تعلیق مانع از بسط داستان میشود و روایت را متوقف میسازد.
هشدار اسپویل
بعنوان نمونه، در سکانس پارکینگ، درگیری میان کلی و گالیگان (دوست قدیمی او) و آسیب دیدن جی کلی، چنان در میان قابهای مشوش گرفتار میشود که فرصت ارائهی واکنشهای منطقی از دست میرود. در نتیجه، سکانس به شکلی مصنوعی پیش میرود و مخاطب به دلیل کندی اثر در انتقال اطلاعات، از درک علت درگیری و تغییر ناگهانی رفتارها بازمیماند. این ضعف نشان میدهد که کارگردان در مدیریت تعلیق و ایجاد پیوند میان روایت و شخصیتها موفق عمل نکرده است.
حرکت شخصیت اصلی میان داستانهای گذشتهاش، در آغاز ایدهای جذاب و تأملبرانگیز به نظر میرسید. این رویکرد در نخستین اجرا زیبایی خاصی دارد و مخاطب را با لایههای درونی شخصیت همراه میسازد؛ اما با تکرار در دفعات بعد، به کلیشه بدل میشود و دیگر پاسخ مورد انتظار را از مخاطب دریافت نمیکند. یکی از مشکلات عمدهی کارگردانی، غرق شدن در زیرژانر داستان بلوغ است. این ژانر که غالباً بر پایهی مونولوگ و دیالوگ پیش میرود، شاید در حد محدود برای اثری مانند Jay Kelly تکنیکی درخشان جلوه کند؛ اما استفادهی نابجا از آن و سپس بهرهگیری از لحظات مرتبط با متن، ضربهای جدی بر اثر وارد میآورد. چنین رویکردی نه تنها احساسات مخاطب را برای همراهی با شخصیت اصلی برنمیانگیزد، بلکه موجی از طعنه و تمسخر را نیز به دنبال دارد. با این حال، برخی ضعفهای کارگردانی به واسطهی فیلمبرداری دقیق لینوس سندگرن تا حدی قابل چشمپوشی است.

لینوس سندگرن، که پیشتر تصویربرداری دقیق او را در Don’t Look Up و La La Land دیده بودیم، در Jay Kelly نیز عملکردی قابل توجه ارائه کرده است. بیشتر قابها زیبا، چشمنواز، حسابشده و با دقت هنرمندانه طراحی شدهاند و به هر صحنه جلوهای دراماتیک بخشیدهاند. تصاویر در تفکیک دو جهان گذشته و حال شخصیت، با حرکات درست و بهموقع، انفصال این دو را بهخوبی نمایان میکنند. دوربین در همراهی با شخصیتها نیز رفتار سنجیدهای دارد و توانسته حضور آنان را برجسته سازد.
هشدار اسپویل
در سکانس جشن بزرگداشت جی کلی، او به همراه ران سوکنیک (مدیر برنامههایش) حضور دارد و سوکنیک مشکلات خود را برای کلی بازگو میکند. در این بخش، دوربین رفتاری هوشمندانه دارد؛ نماهای ضبطشده از آدام سندلر با حرکت روی دست و فضایی مشوش همراه است، در حالی که قابهای مربوط به جرج کلونی آرام، باوقار و متین پیش میرود. این تضاد تصویری بهخوبی آشفتگی و ثبات موجود در آن لحظه را برجسته میسازد و مخاطب را متوجه تفاوت موقعیتها میکند. در پلان رقصیدن کلی نیز فیلمبرداری توانمند عمل کرده است؛ ثبات دوربین بر کلونی بهتدریج شکسته میشود و جای خود را به تعلیق و تشویش میدهد.
تنها ایراد قابل توجه در فیلمبرداری سندگرن، استفادهی بیش از حد از کلوزآپهای جرج کلونی است. تعداد نماهای بسته آنقدر زیاد است که مخاطب را خسته میکند. هرچند کلونی در این قابها همچنان کاریزماتیک ظاهر میشود، اما حجم بالای چنین شاتهایی مانع از همراهی کامل مخاطب با احساسات شخصیت میگردد. در برخی سکانسهای دراماتیک نیز کلوزآپها، تمرکز تماشاگران را بر اهمیت تصمیم شخصیت کاهش میدهند. با وجود این ضعف، همچنان میتوان فیلمبرداری Jay Kelly را از نقاط قوت اثر دانست؛ بخشی که با موسیقی متن نیکلاس بریتل جذابیت بیشتری یافته است.
موسیقی متن فیلم با توجه به تم کلی اثر، که حالوهوای بیوگرافیک دارد، متناسب و سنجیده است. موسیقی نه بسیار محدود و کمرنگ و نه بیش از حد اغراقآمیز است. استفاده از سازهای زهی، هرچند برای این سبک آثار کلیشهای به نظر میرسد، در این فیلم بهدرستی بر تصاویر نشسته است. بریتل در طول فیلم با تغییر ریتم موسیقی و هماهنگی آن با فضای هر سکانس، تجربهای مطلوب برای مخاطب فراهم میآورد. در برخی لحظات تغییر سبک از مدرن به نوآر مشاهده میشود؛ در مجموع میتوان موسیقی متن Jay Kelly را نقطهی برجستهای در ژانر درام کمدی دانست.
یکی از بخشهای کمتر مورد توجه در Jay Kelly طراحی صحنه و لباس است. این طراحیها، بهروز، زیبا، چشمنواز و متناسب با حالوهوای هر سکانس هستند. بیشترین جلوهی طراحی صحنه در نماهای ضبط شده در فضای باز نمایان میشود؛ جایی که هماهنگی میان تم کلی لوکیشن و پسزمینهی اطراف، به جذابیت تصاویر کمک شایانی کرده است. انتخاب لباسها نیز با شخصیتها و موقعیتهای داستانی همخوانی دارد و توانسته فضای اثر را باورپذیرتر سازد.

بزرگترین نقطهضعف Jay Kelly در تدوین آن نمایان میشود. والریو بونلی و ریچل دورانس، تدوینگران فیلم، عملکردی ضعیف و بیبرنامه دارند. جابهجایی میان نماها چنان آشفته و بینظم است که مخاطب نسبت به برخی خردهداستانها یا روایتها بیمیل میشود. در آغاز، تصاویر طولانی و بدون کات موجب کندی اثر و خستگی تماشاگر میگردد. در مقابل، در پلانهایی که دیالوگ جریان دارد، کاتهای سریع و ممتد، احساسات بازیگران را از طریق میمیک چهره، از بین میبرد و اطلاعات ارائهشده را، با تشویش مخاطب همراه میسازد. تدوین در لحظات گذر زمان نیز غیرقابل قبول است؛ کات از چهرهی کلی به تصویر گذشتهی او، آنقدر دیر زده میشود که بخشی از محتوا عملاً به نمایش درنمیآید. در نگاه نخست شاید این روش تازه جلوه کند، اما تکرار آن در سکانسهای مشابه دلزدگی مخاطب را به همراه دارد. تدوین حتی در صحنههای تعلیق نیز ناکارآمد است؛ در حالی که دوربین با لرزش شدید، میکوشد تشویش ایجاد کند، تدوین سرد، بیروح و فاقد هیجان پیش میرود و مخاطب تنها پس از واکنش شخصیتها متوجه موقعیت میشود.
هشدار اسپویل
تنها نقطهی قوت تدوین Jay Kelly در نخستین خاطرهی به تصویر کشیدهشدهاش نمایان میشود. زمانی که کلی، پس از درگذشت استادش، پیتر اشنایدر، به خانهای خیره میشود و آخرین خاطرهی او آغاز میگردد، کاتها و تقسیم حضور شخصیتها در قابها بهدرستی انجام شده و جذابیت صحنه را افزایش میدهد. مکث دوربین بر چهرهی جی کلی پس از رد درخواست اشنایدر، مبنی بر حضور نامش در آخرین فیلم، غرور شخصیت را بهخوبی منتقل میکند. این بخش را میتوان بهترین عملکرد بونلی و دورانس در تدوین Jay Kelly دانست.
بدترین لحظهی تدوین در Jay Kelly بدون تردید به سکانس پایانی فیلم مربوط میشود. در این بخش، بهجای یک پایانبندی آرام و دارای انسجام روایی، مخاطب با فضایی آشفته و تشویشبرانگیز مواجه میشود که هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد. تدوینگران تلاش کردهاند تمامی نماها را در اندازهها و زوایای مختلف، بدون طرح و برنامهی دقیق و حسابشده، کنار یکدیگر قرار دهند. این رویکرد نه تنها به ایجاد ریتمی مناسب منجر نشده، بلکه باعث شده مخاطب در لحظهی حساس پایانی، نتواند ارتباطی عمیق با شخصیت اصلی برقرار کند و درک او از مسیر داستانی دچار اختلال شود.
دیگر ضعف قابل توجه فیلم، نورپردازی آن است. به نظر میرسد وفاداری بیش از اندازهی گروه نورپردازی به فضای رئالیستی، سبب شده جایگذاری منابع نور و تمرکز آنها بر شخصیتها و لوکیشنها بهدرستی انجام نشود. این ایراد بهویژه در نماهایی که تابش مستقیم نور خورشید وجود دارد، آشکارتر است و کیفیت بصری اثر را کاهش میدهد. در صحنههای شب نیز نورپردازی عملکردی ضعیف دارد؛ کنترل نور در این لحظات به شکلی است که بیشتر به یک اجرای تئاتری دراماتیک شباهت پیدا میکند تا یک اثر سینمایی. میزان نور آنقدر کم است که تنها اکت بازیگر و حالت کلی چهرهی او قابل مشاهده است، بیآنکه جزئیات دقیق و ظریف تصویر به مخاطب منتقل شود. این مسئله باعث میشود بخش مهمی از بار دراماتیک صحنهها از دست برود و تجربهی تماشاگر ناقص باقی بماند.
با نگاهی کلی میتوان نتیجه گرفت که مونتاژ و نورپردازی اثر در مقایسه با سایر بخشها جایگاه پایینتری دارند. ضعفهای متعدد در تدوین، از کندی روایت تا آشفتگی در جابهجایی نماها، موجب شده است که این بخش نتواند همسطح فیلمبرداری یا موسیقی متن قرار گیرد. در واقع، تدوین بهجای آنکه به انسجام روایت کمک کند، اغلب مانعی در مسیر درک و همراهی مخاطب با داستان میشود.

سخن پایانی دربارهی Jay Kelly: تازهترین ساختهی نوآ بامباک شاید فاصلهی زیادی با شکست نداشته باشد، اما تا موفقیت کامل نیز راهی طولانی در پیش دارد. فیلم روایت خصوصی زندگی یک فرد مشهور را به نمایش میگذارد و همین امر موجب میشود مخاطب عام سینما چندان با آن ارتباط برقرار نکند. با این حال، پیام اثر تأملبرانگیز است و تماشاگر را درگیر میسازد. فیلم در مدت ۱۳۰ دقیقه میکوشد پاسخی برای پرسشی ظاهراً ساده بیابد: اگر انسان بتواند از تمام رخدادهای گذشته عبور کرده و دوباره آنها را بازآفرینی کند، چگونه رفتار خواهد کرد؟ آیا همان مسیر را ادامه میدهد یا هدفی تازه برمیگزیند؟ این پیام بهویژه در نمای پایانی، زمانی که جرج کلونی دیوار چهارم را میشکند و مستقیم به مخاطب نگاه میکند، آشکار میشود. میتوان گفت Jay Kelly توانسته جایگاه خود را در این ژانر بیابد و ارزش دیدن و تأمل کردن دارد.
نمرهی نویسنده به فیلم: ۷ از ۱۰
منبع | گیمفا




