Warning: A non-numeric value encountered in /home/teenti/public_html/wp-content/themes/jannah/inc/custom-styles.php on line 1518
نقد سریال The Last Frontier | اکشن پدرانه به یاد قدیم - تین و تیتر
آخرین اخبار

نقد سریال The Last Frontier | اکشن پدرانه به یاد قدیم

در دنیای سینما و دریچه تلویزیون، گاهی با آثاری روبرو می‌شویم که بیش از آن‌که به دنبال کشف حقیقتی نو یا لمس عاطفه‌ای اصیل باشند، می‌خواهند موتور محرکه ژانر محبوبی را با سوخت بودجه‌ای کلان بار دیگر روشن کنند. سریال The Last Frontier دقیقاً یکی از آن نمونه‌هاست. این مجموعه‌ تلویزیونی که برای سرویس‌ پخش اپل‌تی‌وی‌پلاس ساخته شده، با ژستی نوستالژیک به دهه نود میلادی چشم می‌دوزد، به دورانی که فیلم‌های اکشن «پدرانه» با قهرمانانی زخم‌خورده اما شکست‌ناپذیر، گیشه‌ها را در می‌نوردیدند. اما آیا صرف ارجاع به آن دوران طلایی و تکرار فرمول‌های آزموده شده، برای خلق یک اثر تاثیرگذار کافی است؟

داستان این سریال ده قسمتی از جایی آغاز می‌شود که یک هواپیمای حامل جنایتکاران خطرناک، در قلب جنگل‌های برفی و یخ‌زده آلاسکا و نزدیک به یک شهرک کوچک روستایی سقوط می‌کند. بین دو جین بازمانده خطرناک که حاضرند برای فرار از بازگشت به سلول‌های زندان، هر کاری بکنند و مردمان بی‌پناه آن منطقه، تنها یک خط دفاعی وجود دارد: مارشال فدرال، فرانک رمنیک (با بازی جیسون کلارک). او مردی است که بارها طعم شکست و از دست دادن را چشیده، اما این‌بار مصمم است تا از جامعه‌ای که به او پناه داده، دفاع کند. اما درست در لحظه‌ای که او در حال سروسامان دادن به اوضاع آشفته و صدور دستور به نیروهایش است، عنصر دیگری وارد معادله می‌شود: سیدنی اسکافیلد (با بازی هیلی بنت)، مأمور سازمان سیا. انگیزه او اما با انگیزه رمنیک در تضاد است. او نه به مردم شهرک اهمیتی می‌دهد و نه لزوماً به دستگیری تمامی فراریان؛ تنها هدفش بازیابی یک زندانی خاص به نام «هاولاک» است، مأموری خیانتکار که رازهای حیاتی آژانس را با خود حمل می‌کند.

نقد سریال the Last Frontier | اکشن پدرانه به سبک قدیم

از همین نقطه است که درام‌های شخصی، بازی‌های سیاسی و مجموعه‌ای از شخصیت‌های فرعی با انگیزه‌هایی مبهم، یکی پس از دیگری به قصه اضافه می‌شوند. فیلمنامه‌نویسان در تلاش هستند تا با افزودن پیچش‌های متوالی، بیننده را همواره در حالت تعلیق نگاه دارند. اما این حجم از اطلاعات و توطئه‌پردازی، به جای آن‌که عمقی به ماجرا ببخشد، کم‌کم به مانعی در برابر درک روشن انگیزه‌های شخصیت‌ها تبدیل می‌شود. با گذشت زمان، شاید وقایع در نگاه اول منطقی به نظر برسند، اما این منطق، بیشتر شبیه به تنظیم مکانیکی قطعات یک پازل است تا کشف طبیعی حقیقتی انسانی. در این میان، هیچ آهی از رضایت درونی یا لحظه‌ای از مکث برای تأمل بر سرنوشت این افراد شنیده نمی‌شود. هر گاه که گمان می‌کنید وضعیت رو به وضوح می‌رود، پیچش تازه‌ای اضافه می‌شود که همه‌چیز پیشین را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. سریال The Last Frontier در چنان گرداب پیچیده‌ای از جزئیات توطئه غرق می‌شود که حتی کورسوی انگیزه‌های شخصیت‌های اصلی نیز در نهایت، رنگ معنای خود را از دست می‌دهد.

اما باید لحظه‌ای درنگ کرده و به سازندگان، جان بوکن‌کمپ و ریچارد دُوویدیو، و به‌ویژه کارگردان قسمت اول، سَم هارگریو، احترام بگذاریم. زیرا شروع این سریال، یکی از خیره‌کننده‌ترین و مهارشده‌ترین سکانس‌های اکشن سال در هر رسانه‌ای است. هارگریو که سابقه‌اش در فیلم‌های اکشن استخراج او را به یک استاد بدل کرده، یک سقوط هوایی پرهرج‌ومرج، پرتعلیق و با جزئیات فنی حیرت‌آور را کارگردانی می‌کند. این سکانس، یک شروع ناب است: «آخرین مرز» قصد ندارد یک درام ایستای گفت‌و‌محور باشد. این اثر می‌خواهد شما را به لبه صندلی بچسباند، ضربان قلبتان را بالا ببرد و در عین حال، شخصیت‌پردازی کند. و این، وظیفه‌ای است که در بیشتر موارد به خوبی از پس آن برمی‌آید.

نقد سریال the Last Frontier | اکشن پدرانه به سبک قدیم

اما یک شروع قوی، اگر با محتوا همراه نباشد، چیزی بیش از یک فشفشه نیست. خوشبختانه، داستان عمق لازم را ارائه می‌دهد. هسته مرکزی، یک معمای جاسوسی کلاسیک است که حول محور هاولاک (با بازی دومینیک کوپر)، زندانی مرموزی که سازمان سیا با نمایندگی آلفری وودارد با آن حضور همیشه مسلطش مستأصلانه در پی اوست، می‌چرخد. مأمور اعزامی، سیدنی اسکافیلد (با بازی هیلی بنت) است، زنی که پیوندهای گذشته‌ای با هاولاک دارد. این مثل این است که یک فیلم جاسوسی را در دل یک فیلم اکشن جان وو قرار دهند. تعامل بین بنت و کوپر، با تنش‌های زیرپوستی و تاریخچه مشترک ناگفته، بسیاری از قسمت‌های میانی سریال را به پیش می‌راند.

با این حال، برای من به عنوان یک منتقد، جذاب‌ترین جنبه، نه هاولاک که فرانک رِمنیک است. جیسون کلارک، بازیگری است که همواره حضوری اصیل و خاک‌آلود دارد. در اینجا، او ابتدا به عنوان یک مرد ساده، یک قانون‌گذار محلی تصویر می‌شود. اما کلارک به‌تدریج و با مهارتی چشمگیر، لایه‌های پنهان این شخصیت را آشکار می‌سازد. ما درمی‌یابیم که این مرد نیز اسراری دارد، گذشته‌ای دارد که بر حالش سایه افکنده است. این گذار از «مرد خوب» به «مرد پیچیده»، یکی از قوی‌ترین رشته‌های روایی مجموعه است و کلارک این نقش را با درنگی فروتنانه و اقتداری خاموش اجرا می‌کند.

نقد سریال the Last Frontier | اکشن پدرانه به سبک قدیم

در این میان یکی از نقاط قوت غیرقابل انکار این مجموعه، انتخاب محیط و طراحی تولید آن است. شهرک پوشیده از برف در دل آلاسکا، با آن درختان صنوبر پراکنده و افق گرگ‌ومیش تقریباً دائمی، فضایی ناملموس و ایزوله خلق می‌کند که به خوبی با حس تنهایی و خطر پیش رو همخوانی دارد. نور روز زودگذر است و تحقیقات و تعقیب‌وگریزها غالباً در تاریکی مطلق یا زیر نور مصنوعی انجام می‌شوند. تصاویر با کیفیت بالا، از سکانس‌های پرواز بر فراز «درختان سوزنی» گرفته تا انعکاس نور بر صفحه سفید برف، چشم‌نواز هستند و از خستگی چشم که ممکن است در مجموعه‌های «تاریک» پیش بیاید، تا حدی جلوگیری می‌کنند.

اما در میان این توده‌های برف باشکوه، که برای یک تولید آمریکایی کاملاً منحصربه‌فرد است، گاهی شخصیت‌های اصلی در قالبی کلیشه‌ای ظاهر می‌شوند: شرکای بی‌میل و ناچار. سیدنی اسکافیلد سیا، برای مارشال رمنیک در ابتدا چیزی جز یک مزاحم رازدار و فریبکار نیست. از نظر او، رمنیک نیز یک پاسدار محلی ساده‌لوح است که می‌توان از اطلاعات ناقصش سوءاستفاده کرد. با این حال، برخلاف منطق حاکم بر چنین موقعیت‌های پرتنشی، خیلی زود شاهدیم که این دو دشمن ناچار، آماده می‌شوند تا عمیق‌ترین رازها و زخم‌هایشان را برای یکدیگر بازگو کنند. این گذار سریع از بی‌اعتمادی مطلق به نوعی صمیمیت عمیق، بیشتر از آن‌که برآمده از رشد طبیعی رابطه باشد، به نیاز فیلمنامه به ایجاد درام لحظه‌ای شباهت دارد. هرچند شیمی بین جیسون کلارک و هیلی بنت را نمی‌توان مثال زد، اما آن‌ها به‌عنوان بازیگرانی حرفه‌ای، به خوبی با فضای کلی اثر و نقش‌های خود همزیستی می‌کنند.

نقد سریال the Last Frontier | اکشن پدرانه به سبک قدیم

به نظر می‌رسد سازندگان The Last Frontier آشکارا و با اشتیاق، به دنبال بازآفرینی حال‌وهوای فیلم‌های اکشن کلاسیک دهه نود بوده‌اند. ردپای آثاری مانند «هواپیمای محکومین» با بازی نیکلاس کیج یا «فراری» با هنرمندی هریسون فورد به وضوح قابل مشاهده است. جست‌وجوی ایده‌های فلسفی عمیق یا نگاهی نو در این منابع الهام، بی‌گمان اتلاف وقت خواهد بود. این یک سریال به سبک «فیلم پدرانه» به تمام معناست: مردی که از درون شکسته اما از نظر جسمی و اراده، تکه‌ای فولاد است؛ کسی که برای نجات جامعه‌ای که به آن پناه برده (جایگزین نمادین خانواده)، خود را به خطر می‌اندازد و برای تحقق این هدف، از اعمال خشونت فیزیکی هم ابایی ندارد. تمامی آن توطئه‌های پیچیده دولتی و خیانت‌های چندلایه، در نهایت چیزی جز موانعی برای دویدن، راندن، شلیک کردن و مبارزه فیزیکی قهرمان اصلی نیستند. سریال The Last Frontier با تأکید صریح بر عنصر اکشن، می‌خواهد به کمالی در این ژانر دست یابد.

و باید اعتراف کرد که در این زمینه، بخش‌هایی از مجموعه موفق عمل می‌کنند. جیسون کلارک در قاموس فرانک رمنیک، با هلیکوپتر پرواز می‌کند، بر واگن‌های قطار می‌دود، اسنوموبیل و اسب را با مهارت می‌راند و در نبردهای تن‌به‌تن و تیراندازی‌های گسترده شرکت می‌جوید. این سریال با روحیه فیلم‌های اکشن قدیمی و پشتوانه بودجه به‌ظاهر بی‌پایان اپل‌تی‌وی‌پلاس، سخاوتمندانه در به کارگیری لوکیشن‌های حقیقی و منفجر کردن وسایل نقلیه و سازه‌ها هزینه می‌کند. اما پارادوکس اینجاست که گویی در بخش دیگری از هزینه‌ها صرفه‌جویی شده است: صحنه‌های اکشن اگرچه در توصیف، جذاب به نظر می‌رسند، اما همیشه در اجرای تصویری، آن حس هیبت و باورپذیری فیزیکی را منتقل نمی‌کنند. برخی از سکانس‌های درگیری، فاقد وزن و حس خطر واقعی هستند و بیشتر شبیه به رقصی از پیش طراحی شده شباهت دارند تا مبارزه‌ای برای بقا.

نقد سریال the Last Frontier | اکشن پدرانه به سبک قدیم

اما حتی این کاستی نیز به اندازه یک عامل دیگر، تأثیر مهلک بر ساختار اکشن‌محور مجموعه ندارد: زمان طولانی آن. قسمت‌هایی با حدود یک ساعت زمان، نیازمند پیچش‌های دیوانه‌وار و درام‌های فزاینده‌تری هستند تا توجه بیننده را نگاه دارند. این کش دادن، به تدریج ارزش سرگرمی‌ساز اصلی چنین پروژه‌هایی را از بین می‌برد. وقتی شاهد مبارزه پنجم یا ششم قهرمان با گروهی از شروران در فضایی مشابه هستیم، دیگر آن هیجان اولیه را تجربه نمی‌کنیم. تکرار، حتی با کیفیت فنی خوب، می‌تواند به احساسی از ملال تبدیل شود.

اما بزرگ‌ترین ضعف مجموعه، پرداخت به داستان خانوادگی فرانک است. هر بار که صحنه به سمت همسرش سارا (سیمون کسل) و پسرشان لوک (تیت بلوم) می‌چرخد، شتاب سریال به طرز محسوسی افت می‌کند. این نه تقصیر بازیگران که تقصیر فیلم‌نامه است که برای این شخصیت‌ها فرصتی فراتر از ایفای نقش «نگران بودن» و «در خطر بودن» قائل نمی‌شود. در مجموعه‌ای که مملو از اکشن پرتحرک و تعلیق جاسوسی است، این بخش‌ها همچون ترمزهای ناخواسته عمل می‌کنند. من اغلب با خود فکر می‌کردم که اگر زمان این صحنه‌ها صرف کاوش بیشتر در گذشته هاولاک و اسکافیلد یا حتی گسترش دنیای زندانیان فراری می‌شد، آیا مجموعه فشرده‌تر و قدرتمندتر نمی‌شد؟

مشکل دیگر، به نحوه پرداخت آن «تقابل جهان‌ها» بازمی‌گردد که پیش‌تر به آن اشاره کردم. سریال دائماً بر این تضاد تأکید می‌کند: مرد محلی ساده‌دل در برابر مأمور سیا پیچیده‌اندیش، شهر کوچک در برابر دستگاه بزرگ حکومتی. در حالی که این می‌تواند سرچشمه تعارضی غنی باشد، فیلم‌نامه غالباً آن را به مجادلات کلامی تکراری تقلیل می‌دهد. شاهد صحنه‌های زیادی هستیم که فرانک و سیدنی بر سر «روش کار» جر‌و‌بحث می‌کنند، در حالی که یک تهدید فوری در چند قدمی آنهاست. این مناقشات به جای افزودن عمق، گاهی فقط صبر بیننده را می‌آزمایند. ما این ایده را در آثار بزرگی مانند «فارگو» به شکل بهتری دیده‌ایم.

نقد سریال The Last Frontier | اکشن پدرانه به یاد قدیم | گیمفا

در نهایت، آیا این سریال به وعده ترکیب «درام» و «اکشن سینمایی» وفا می‌کند؟ پاسخ من یک «بله» مشروط است. بله، زیرا از نظر بصری و حسی، این سریال تجربه‌ای است که بیشتر شبیه تماشای یک رشته فیلم سینمایی به هم پیوسته است تا یک سریال تلویزیونی متعارف. و مشروط، زیرا عمق شخصیت‌پردازی و پیچیدگی روایی آن گاهی تحت‌الشعای آن ضرب‌آهنگ پرهیجان قرار می‌گیرد. اما وقتی پایانی فرا می‌رسد (پایانی که بدون افشای اسپویلر می‌گویم رضایت‌بخش و منطبق بر مسیر شخصیت‌هاست) احساس می‌کنید سفری ارزشمند را پشت سر گذاشته‌اید.

بنابراین، The Last Frontier پروژه‌ای است که اهدافش را به وضوح تعریف کرده و در مسیر تحقق بخشی از آن‌ها گام برمی‌دارد. اگر به دنبال یک سریال اکشن خوش‌ساخت با مناظر خیره‌کننده و ارجاعاتی نوستالژیک به سینمای دهه نود هستید، ممکن است از تماشای آن لذت ببرید. اما اگر به دنبال عمق شخصیت‌پردازی، منطق قصه‌گویی مستحکم یا حتی اکشنی که مرزهای تازه‌ای را جست‌وجو کند می‌گردید، احتمالاً ناامید خواهید شد. این اثر مانند یک اسنوموبیل قدرتمند و براق است که مسیری هموار و پوشیده از برف را طی می‌کند؛ هیجانی لحظه‌ای و بصری فراهم می‌آورد، اما رد عمیقی از خود بر جای نمی‌گذارد. در محکمه نقد، می‌توان به آن نمره متوسطی داد؛ نه به خاطر شکست در رسیدن به آرمان‌های بزرگ، بلکه به دلیل رضایت دادن به اهدافی کوچک و کاملاً مشخص.

امتیاز منتقد: ۶ از ۱۰

منبع | گیمفا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا