
«سینمای ایران» در سالهای اخیر عمدتاً به «کمدی» و یک نوع «سینمای اجتماعی کمنفس» محدود شده/ وقتی «تنوع ژانر» از بین میرود «سینما» فقیر میشود
سینماپرس: «محمد عسگری» با بیان این مطلب که برای من پرداختن به قهرمانهای این سرزمین، در شرایط زیستی و اجتماعی امروز، یک ضرورت است؛ گفت: درباره سینمای جنگ؛ ممکن است در دورهای تولید انبوه و بعضاً بیکیفیت فیلمهای جنگی، تأثیر منفی روی مخاطب گذاشته باشد، اما این دلیل نمیشود که خود ژانر جنگ را کنار بگذاریم. کافی است نگاهی به جشنوارههای معتبر جهانی مثل اسکار بیندازیم؛ بارها دیدهایم که فیلمهای جنگی جایزه بهترین فیلم یا بهترین کارگردانی را گرفتهاند. اینها نشان میدهد مسئله، ژانر نیست؛ مسئله، نگاه و کیفیت است. تصور اینکه این نوع فیلمها صرفاً حکومتیاند یا تصویر غلطی ارائه میدهند، یک سادهسازی نادرست است.
«محمد عسگری» کارگردان فیلم سینمایی «پل» به عنوان یکی از آثار حاضر در بخش مسابقه چهل و چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر با اشاره به رویکرد سازمان سینمایی دولت چهاردهم در پرداخت به سینمای شاعرانه اظهار داشت: ما چیزی به اسم «ژانر شاعرانه» به معنای کلاسیکش نداریم. آنچه داریم، گونههای مختلف نمایشی در حوزه تصویر است که هرکدام میتوانند شاعرانه باشند. شاعرانگی الزاماً به لانگشاتهای خوشمنظره از طبیعت یا روایتهای عاشقانه محدود نمیشود. تصویری که من از شاعرانگی دارم، ممکن است کاملاً متفاوت باشد با تصویری که سینماگران دیگر یا حتی مخاطب عمومی از آن در ذهن دارند.
این سینماگر افزود: برای من، شاعرانگی از جایی شروع میشود که نگاه شخصی فیلمساز وارد تصویر میشود؛ نگاهی که مخاطب را به امید و زندگی وصل میکند و مسیر را برای او هموار میسازد. شاید تعریف کلاسیک شعر با تصویر سینمایی در ظاهر ناسازگار به نظر برسد، اما آنچه من از شعر الهام میگیرم، حال خوب دادن به مخاطب است؛ اینکه تماشاگر بعد از دیدن فیلم، حتی برای لحظاتی، احساس کند زندگی هنوز ارزش زیستن دارد.
او ادامه داد: من به این فکر میکنم که چطور میشود فقر را نشان داد، بدون آنکه مخاطب را غرق تنفر و انزجار کرد؛ چطور میشود به شکلی ظریف و دوستداشتنی به تقابل فقر و ثروت یا حتی نظام سرمایهداری اشاره کرد، طوری که اثرگذاریاش عمیق باشد، نه آزاردهنده. این همان جایی است که شاعرانگی، هم در محتوا و هم در فرم، معنا پیدا میکند.
کارگردان فیلم «پل» با بیان این مطلب که مسئلهای که امروز آزاردهنده است، از بین رفتن تنوع ژانری در سینمای ماست؛ تصریح نمود: سینمای ایران در سالهای اخیر عمدتاً به کمدی و یک نوع سینمای اجتماعی کمنفس محدود شده؛ آن هم اغلب با فضایی تیره و سیاه. من اصلاً نمیگویم فیلم اجتماعی نباید تلخ باشد یا نباید تاریکی را نشان دهد؛ بحث من این است که وقتی تنوع ژانر از بین میرود، سینما فقیر میشود. ژانرهایی مثل اکشن، معمایی، پلیسی، جنگی یا حتی ملودرام، اجزای جداییناپذیر سینمای جهاناند و نمیشود آنها را از سینما حذف کرد.
وی افزود: مثلاً درباره سینمای جنگ؛ ممکن است در دورهای تولید انبوه و بعضاً بیکیفیت فیلمهای جنگی، تأثیر منفی روی مخاطب گذاشته باشد، اما این دلیل نمیشود که خود ژانر جنگ را کنار بگذاریم. کافی است نگاهی به جشنوارههای معتبر جهانی مثل اسکار بیندازیم؛ بارها دیدهایم که فیلمهای جنگی جایزه بهترین فیلم یا بهترین کارگردانی را گرفتهاند. اینها نشان میدهد مسئله، ژانر نیست؛ مسئله، نگاه و کیفیت است. تصور اینکه این نوع فیلمها صرفاً حکومتیاند یا تصویر غلطی ارائه میدهند، یک سادهسازی نادرست است.
عسگری در مورد شاعرانگی در سینمای جنگی بیان کرد: شاعرانگیای که من از آن حرف میزنم، بیشتر به معنای حمایت از زندگی است. این نگاه من به شاعرانگی است؛ نه در تزئین تصویر، بلکه در جانِ محتوا. گاهی از دل همان خشونت، خون و ویرانی جنگ، اتفاقی درونی در انسان شکل میگیرد؛ نوعی بلوغ، بزرگی یا آگاهی که میتواند برای مخاطب درس بزرگی باشد. این، به نظر من، شاعرانگی در محتواست.
او ادامه داد: در تصویر هم شاعرانگی زمانی شکل میگیرد که مخاطب به نوعی انبساط خاطر برسد؛ لحظهای که از دیدن تصویر لذت میبرد و احساس میکند با جهان فیلم در حال نفس کشیدن است. این پیوند میان فرم و محتواست که شاعرانگی را معنا میکند.
کارگردان فیلم سینمایی «آسمان غرب» در پاسخ به محدود بودن مخاطبان سینمای شاعرانه اظهار داشت: این تصور که مخاطب سینمای شاعرانه محدود است، به نظرم از یک سوءتفاهم میآید. سینمای شاعرانه اساساً ژانر نیست که مخاطبش محدود شود؛ یک رویکرد است، یک شیوه نگاه در محتوا و فرم. همانطور که گفتم، شما میتوانید یک فیلم اجتماعی، پلیسی، معمایی یا حتی اکشن را هم شاعرانه بسازید. همهچیز برمیگردد به تعریفی که از شاعرانگی داریم.
وی افزود: اگر شاعرانگی را ایجاد لحظات احساسی، درگیر کردن عاطفه مخاطب و استفاده از تصویرهایی بدانیم که زیبا، تمیز و دوستداشتنیاند، این نگاه در هر ژانری قابل پیاده شدن است؛ هم در فرم و هم در محتوا. شما میتوانید در اوج فقر، آدمها را آنقدر بزرگ و شریف نشان بدهید که شاعرانگی دقیقاً از دل محتوا بیرون بیاید. اینجاست که شاعرانگی بهجای تزئین، تبدیل به معنا میشود.
عسگری تصریح نمود: برای من پرداختن به قهرمانهای این سرزمین، در شرایط زیستی و اجتماعی امروز، یک ضرورت است. وقتی از قهرمان حرف میزنم، منظورم لزوماً قهرمان جنگ یا قهرمان مذهبی نیست. قهرمانهای ما از ابتدای شکلگیری تمدن ایرانزمین تا امروز، آدمهایی بودهاند که زندگی کردهاند، انتخاب کردهاند و اثر گذاشتهاند؛ کسانی که تاریخ و فرهنگ این کشور را ساختهاند.
وی تاکید کرد: قهرمان میتواند یک آدم کاملاً معمولی باشد؛ یک انسان ساده که در یک لحظه خاص، کاری کرده که معنا پیدا کرده. همانطور که «دهقان فداکار» قهرمان شد، نه بهخاطر قدرت یا جایگاهش، بلکه بهخاطر کنش انسانیاش. سینما اگر به چنین قهرمانهایی بپردازد، هم به زندگی نزدیکتر میشود و هم مخاطب گستردهتری را درگیر میکند.
«محمد عسگری» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: در نهایت، سینمای شاعرانه برای من یعنی سینمایی که از زندگی دفاع میکند؛ سینمایی که حتی در دل بحران، فقر یا خشونت، شأن انسان را حفظ میکند. این نگاه نهتنها مخاطب را محدود نمیکند، بلکه دقیقاً میتواند مخاطب بیشتری را با خودش همراه کند، چون ریشهاش در تجربه مشترک انسانی است، نه در یک سلیقه خاص یا ژانر محدود.
