
سیمور هرش: گزارشگر
سیمور هرش در پاسخ به این سوال که در مورد خبرنگار بودن چه چیزی را دوست دارد، پاسخ داد: “همان چیزی که در مورد آن دوست داری. شوخی می کنی؟ آیا چیزی سرگرم کننده تر از روی آنتن رفتن با یک داستان خوب وجود دارد؟”
سیمور هرش است یک داستان خوب برای شش دهه، گزارش هرش افکار عمومی و سیاست دولت را تغییر داده است. شکنجه ای که او در زندان ابوغریب در طول جنگ عراق فاش کرد، تنها یک پیمانه در درازمدت بود که با روایت او از قتل عام صدها غیرنظامی توسط سربازان آمریکایی در ویتنام آغاز شد.
داستان این روزنامهنگار تحقیقی قدرتمند و گاه بحثبرانگیز موضوع مستندی از مارک اوبنهوس و لورا پویتراس است که اکنون در نتفلیکس پخش میشود.
پوتراس که برای فیلم «CitizenFour» در مورد ادوارد اسنودن، افشاگر آژانس امنیت ملی آمریکا برنده جایزه اسکار شد، درباره هرش گفت: «او مردم را دوست دارد، حتی اگر میتواند کمی بداخلاق باشد».
توصیف او از هرش گاه بی ثبات می تواند مانند شرایط شغلی برای یک خبرنگار تحقیقی ایده آل باشد: دشمنی مداوم با قدرت. هرگز به باشگاه اغوا نشد. به طور مداوم به دنبال بالاترین قدرت ها (مثلاً رئیس جمهور) بارها و بارها می روند.
آیا او را شجاع خطاب می کند؟ پویتراس گفت: بله، کاملاً. او کسی است که واقعاً به دنبال حقیقت است، مهم نیست که حقیقت او را به کجا می برد و ممکن است باعث عصبانیت او شود.
و عصبانیت، نه تنها موضوع داستان هایش، بلکه گاهی اوقات کارفرمایانش.
۲۰ سال طول کشید تا پویتراس برای نوشتن سوژهاش زیر و رو شود، تا اینکه هرش – که اکنون ۸۸ سال دارد – دلایل کافی برای بله گفتن داشت. او گفت: “بزرگتر، زمان ترک، زمان عقب نشینی.”
آیا فکر می کرد ممکن است استعفا دهد؟ “آیا می توانید از آنچه در حال حاضر در حال وقوع است صرف نظر کنید؟” او گفت. واقعاً میتوانی از خبرنگار بودن کنار بروی، چه خبر است؟ یعنی نه. ببین کجا هستیم. در جایی هستیم که نرفتهایم.»
و ما امروز کجا هستیم؟ هرش گفت: هرج و مرج.
“آنها به شما اعتماد می کنند”
زمانی که سای هرش گزارشگری را در پنتاگون آغاز کرد، اطلاعات خود را نه تنها از جلسات توجیهی رسمی، بلکه با قدم زدن در سالن ها، در زدن درها و گپ زدن با افسران کوچکتر به دست آورد.
او گفت: «ما فوتبال صحبت کردیم، ما با قرمز پوستان صحبت کردیم.
آیا او آنها را جذاب می کرد؟ او پاسخ داد: “من با آنها روراست بودم. نمی دانم که آیا این جذاب است یا نه.” “اگر با مردی صحبت کنی و چیزی ننویسی، او به تو اعتماد خواهد کرد.”
او در طول جنگ ویتنام اطلاعاتی دریافت کرد که ارتش یک سرباز را به یک جنایت وحشتناک متهم کرده بود و به دنبال یافتن نام او شد: “یک روز یکی از سرهنگ هایم را در ارتش دیدم که به نام، ویتنام رفته بود. او را دیدم که لنگان لنگان در راهرو می زند. و گفتم: “از این تیراندازی به یک روستا چه می دانی؟” و ایستاد و همینطور رفت، زانوی بدش را زد. او میگوید: “آن بچه کالی کسی را بالاتر از آن نکشت.” و بنابراین، من یک نام داشتم. خیلی طول کشید؛ من اشتباه نوشتم جرأت نداشتم از او بپرسم چگونه املای آن را بنویسم، و مطمئن هستم که گفتم: “اوه، می شنوم، بله،” هر چه باشد. مطمئنم یه چیزی گفتم اما من اسم داشتم.”
اشاره کردم: “ما گاهی وانمود می کنیم که بیشتر از خودمان می دانیم.”
“گاهی اوقات؟” هرش خندید. “شوخی می کنی؟ ما همیشه وانمود کنیم که بیشتر از خودمان می دانیم!”
گزارش او در مورد ستوان ویلیام کالی و کشتار مای لای باعث شد آمریکایی ها نقش نیروهای ایالات متحده در ویتنام را دوباره بررسی کنند و برای هرش جایزه پولیتزر به ارمغان آورد.
اخبار سی بی اس
یک دستاورد کاملاً برای بچهای که در مغازه خشکشویی پدرش در ساوت ساید شیکاگو کار میکرد، در حالی که دوقلوش به دانشگاه میرفت.
هرش گفت: «برادرم باید به کالج می رفت و من مجبور بودم فروشگاه را اداره کنم. “و پدرم زمانی که من ۱۵ ساله بودم درگذشت. این فقط یک استراحت بد بود. و واضح است که من باهوش بودم. منظورم این است که تست بالایی دادم. اما هیچ کاری نمی توانستم انجام دهم. نمی توانستم بروم.”
آیا او از این بابت تلخ بود؟ “نه. نمیکنم، همینطور بود. همینطور بود. میدانی، من باید از مادرم مراقبت میکردم.”
با این حال، هرش موفق به کسب مدرک دانشگاهی شد و گزارش کار پیدا کرد. “من به عنوان یک گزارشگر پلیس، شیکاگو را از منظر دیگری دیدم. شیکاگو سخت بود. اوباش، من نمی توانستم درباره فساد پلیس بنویسم، و نمی توانستم اوباش را لمس کنم. دوستش داشتم، و همچنین محدودیت های آن را درک می کردم. بنابراین، دنیای متفاوتی بود. … دنیایی بود که تو در آن بودی. داشت برای اولین بار در یک صحنه.”
“حتما گاهی اوقات فیوز کوتاهی دارد”
او در نیویورک تایمز کار کرد، روزنامه ای که اولین بار در صحنه یکی از بزرگترین رسوایی های سیاسی کشور نبود. تا زمانی که هرش وارد آن شد، وودوارد و برنشتاین داستان واترگیت را بیشتر برای خود داشتند. و او “چیزی عالی” دریافت کرد.
چیزی که او دریافت کرد این بود که سارقان واترگیت توسط واسطه های مرتبط با کمپین انتخاب مجدد نیکسون پول دریافت می کردند. نیویورک تایمز در این بازی بود و رئیس جمهور نیکسون این را می دانست.
همانطور که در نوارهای کاخ سفید ریچارد نیکسون ضبط شده است، رئیس جمهور گفت: “لعنت به آن. داستان در تایمز. یکی از هرش. او معمولاً با چیزهایی که اشتباه است پیش نمی رود. پسر عوضی پسر عوضی است، اما معمولاً درست می گوید، اینطور نیست؟”
تحقیقات بزرگ بعدی او در مورد نقش سیا در جاسوسی داخلی غیرقانونی و توطئه های ترور خارجی بود.
در مستند “Cover-Up”، شریک گزارش قبلی هرش، جف گرث، یکی از تکنیک های هرش را توضیح می دهد: “سای راهی برای جلب توجه مردم پیدا کرده است. جیغ زدن مطمئناً یکی از راه های انجام آن است. این تنها ابزار او نیست. اما قطعاً گاهی اوقات فیوز کوتاهی دارد.”
در واقع، در حین تولید «Cover-Up»، هرش منفجر کرد و فیلم را ترک کرد.
چرا؟ پوتراس گفت: «سی از این واقعیت که ما به دفترهای یادداشت او دسترسی زیادی داشتیم خسته و عصبی شد و از منابع او بسیار محافظت می کرد.
دفترها نام منابع او را داشتند. پوتراس گفت: «این محرک بود. این واقعاً چیزی است که او را وادار میکند داستان را دریافت کند، تخلفات را افشا کند و از منابع خود محافظت کند.»
هرش در پاسخ به این سوال که چرا به فیلم بازگشته است، پاسخ داد: “من با فردی بسیار باهوش تر از خودم ازدواج کرده ام.”
هرش و همسرش الیزابت، روانکاو، ۶۱ سال است که ازدواج کرده اند.
و چه گفت که او را به آن صندلی بازگرداند؟ هرش خندید: “او فقط به من گفت که من چه ******* خوبی هستم.” او به مستند بازگشت و سپس چند. در مجموع، پوتراس ۴۲ مصاحبه با هرش، بیش از ۱۲۰ ساعت فیلم ضبط کرد.
پس آیا آنها دوست بودند؟ همکاران؟ شرکا؟ پوتراس گفت: «من او را دوست می دانم. “اما شما با فیلمسازی رابطه ژورنالیستی نیز دارید. بنابراین، من باید از او در مورد برخی از گزارشهایش که در آن غیبت داشته است بپرسم. این باید بخشی از فیلم باشد.”
مانند فریب اسناد جعلی که نشان دهنده رابطه بین جی اف کی و مرلین مونرو است، که هرش مجبور شد قبل از انتشار آن را از یک کتاب بیرون بکشد. و او توسط بشار اسد، رهبر وقت سوریه و منابع اطلاعاتی که به او گفته بودند که اسد از سلاح های شیمیایی علیه مردم خود استفاده نکرده است، دستگیر شد.
هرش گفت: “شما لیس خود را بردارید.” “من ناپدید نشدم. من به انجام کاری که کردم ادامه دادم.”
“این کشور شگفت انگیزی است. و ما شایسته رهبران بهتری هستیم.”
نکتهای را یادداشت کردم که از صحبتهایمان شگفتانگیز بود: “تو اصلاً دلپذیر نبودی.”
او گفت: «الان داستان های خوب زیادی وجود دارد.
آیا او را عصبانی می کنند یا انگیزه می دهند؟ “اوه. نه. نه، نه، نه، نه. این خیلی بیشتر است. من از ناکجاآباد آمدم. وقتی بچه بودم که داستان های ورزشی می خواندم، بچه ای که از هیچ جایی برای نیویورک یانکیز به عنوان مدافع میانی تبدیل شد…”
من مداخله کردم: “بسیاری از افرادی که آن را می سازند، از ناکجاآباد آمده اند.”
هرش گفت: نه، نه. “این کشور شگفت انگیزی است. و ما شایسته رهبران بهتری هستیم. و این چیزی است که من به شدت احساس می کنم.”
اما وقتی می بینید که چه چیزی را کشف کرده اید، با چنین بی صداقتی، چنین بی شرمی، چنین فسادی مواجه شده اید؟
“ببین. من ممکن است شوکه شوم. من همیشه شوکه بودم. آمریکا، برای من، می دانید، باید به یاد داشته باشید، من در ۱۵ سالگی کجا بودم؟ فروشگاه پدرم را اداره می کردم. هیچ باری وجود ندارد.
هرش گفت: «این کشور بزرگی است. “و من فکر می کنم این رئیس جمهور به آن بی احترامی می کند. اما اشکالی ندارد، زیرا ما از او جان سالم به در خواهیم برد. اما چگونه می توانید شیفته محل زندگی و زمان ما نباشید؟ این کشوری شگفت انگیز است.”
برای تماشای تریلر «Cover-Up»، روی پخش کننده ویدیوی زیر کلیک کنید:
برای اطلاعات بیشتر:
- مستند “پوشاندن” اکنون در نتفلیکس پخش می شود
داستان توسط رید ارودال تهیه شده است. ویراستار: اد گیونیش.
همچنین ببینید:





