
رتبهبندی شخصیتهای فصل پنجم سریال Stranger Things
فصل پنجم سریال Stranger Things پر از شخصیتهای اصلی جذاب و برجسته است که توانستند مورد توجه مخاطبان قرار بگیرند.
فصل پایانی سریال Stranger Things بهتازگی پخش شده و طرفداران هنوز هم درباره آن بهشدت صحبت میکنند. اما پس از نزدیک به یک دهه موجودات عجیب، دروازهها و دوستیهای پایدار، یک سؤال بزرگ همچنان باقی میماند: واقعاً چه کسی در طول هشت قسمت پایانی اهمیت داشت؟ این پایان، هرگونه تصور از تعادل بین شخصیتها را کنار میزند و روشن میکند که بازی به طور اساسی تغییر کرده است. بهجای تکیه بر نوستالژی، شوخیها، جذابیت یا آن لحن آشنا و سبک، فصل پنجم بیوقفه روی عملکرد داستانی تمرکز دارد. با فروپاشی هاوکینز و شکلگیری نبرد نهایی، برخی شخصیتها فعالانه داستان را جلو میبرند، در حالی که دیگران فقط در اطراف آشوب قرار دارند.
با این دیدگاه، هر شخصیت اصلی سریال Stranger Things بر اساس اهمیت آنها در فصل پایانی و نقشی که در به پایان رساندن کل داستان داشتند، رتبهبندی شدهاند. این رتبهبندی درباره کسانی است که تصمیمات را تحت تأثیر قرار دادند، مسیر داستان را تغییر دادند و بار پایان سریال را به دوش کشیدند. زمان حضور روی صفحه، دیده شدن و اهمیت عاطفی همیشه همسو نیستند و فصل پنجم بیش از یک بار این نکته را ثابت میکند.
۱۴. جاناتان بایرز

وقتی به فصل پنجم نگاه میکنید، مشخص میشود که جاناتان در کل، چندان نقش بزرگی ندارد. ممکن است در فصلهای قبلی حضور و اهمیت بیشتری داشته باشد، اما در این فصل، نقش او به طور قابل توجهی کاهش یافته است. با این حال، او هنوز در چند لحظه مهم ظاهر میشود، مثل زمانی که بهعنوان اولین نفر ویل را در زمان آشکار کردن گرایشش در آغوش میگیرد و حمایت میکند یا هنگام سقوط استیو از برج در Upside Down به او کمک میکند. این لحظات از نظر عاطفی ارزشمند هستند، اما محدود و جداگانهاند.
مشکل بزرگتر این است که جاناتان بهندرت شخصیتی به شمار میرود که واقعاً جهت داستان را تغییر دهد. او تصمیمات مهم نمیگیرد، اطلاعات جدید آشکار نمیکند یا در رویارویی نهایی، تعادل داستان را تغییر نمیدهد. اگر بخواهیم صادق باشیم، فصل پایانی سریال Stranger Things حتی بدون او هم میتوانست جریان پیدا کند. جاناتان بیشتر حس یک ضرورت ساختاری در فصل پایانی سریال را دارد تا یک نیاز واقعی داستانی که در نهایت او را در پایینترین رتبهبندی قرار میدهد.
۱۳. نانسی ویلر

در طول سریال، نانسی بهتدریج فضای بیشتری به دست آورده و در نتیجه برجستهتر میشود. تا پایان سریال، او هنوز باهوش، شجاع و فعال است، بهویژه در لحظاتی که واقعاً به پیشبرد داستان کمک میکند: او کسی است که طرح کشتن Mind Flayer را آغاز و رهبری میکند و همچنین مسئول شلیک به آسمان آپساید داون است که منجر به اوج داستانی بخش Volume 2 میشود و باعث میشود همه درک کنند آن مکان چقدر خطرناک است.
با این حال، سریال Stranger Things دیگر نانسی را بهعنوان محقق قوی و مؤثر قدیم نشان نمیدهد. او همچنان برای عملکرد گروه مهم است، اما تأثیر کلی او در فصلی که به وضوح تمرکز خود را روی شخصیتهایی با پیوندهای عاطفی عمیقتر با وکنا گذاشته، پراکنده به نظر میرسد.
۱۲. لوکاس سینکلر

در مقایسه با فصل ۴، لوکاس در فصل پایانی حضور عاطفی قویتری دارد، با لحظات کلیدی که مستقیماً به پیامدهای گذشته مرتبط است. بهخاطر شجاعت و عشق اوست که مکس زنده میماند و از دست دِموداگهایی که در بیمارستان در Volume 2 ظاهر میشوند، نجات پیدا میکند. علاوه بر این، در طول قسمتها، او در هر موقعیتی قابل اعتماد، آماده کمک کردن، پیش قدم شدن و مواجهه با هر چیزی است که برای گروه پیش میآید.
با این حال، سریال Stranger Things هرگز لوکاس را به چرخ دنده اصلی داستان تبدیل نمیکند، زیرا نقش او عمدتاً حمایت از مسیر مکس است. او همچنان دوست وفادار و تکیهگاه عاطفی باقی میماند، اما سفر او بیشتر واکنشی است تا تعیینکننده. لوکاس اهمیت دارد، اما داستان بدون او هم به مقصد نهایی خود میرسد.
۱۱. استیو هریگتون

استیو یکی از شخصیتهای محبوب قدیمی است و در طول فصل پنجم حضور بسیار پررنگی دارد و همین باعث میشود رتبهبندی اهمیت داستانی او کمی دشوار باشد. او در صحنههای زیادی حضور دارد، در برخوردها شرکت میکند، به حفظ گروه کمک میکند و همچنان نقش تکیهگاه عاطفی را ایفا میکند. بدون استیو، احتمالاً داستین نمیتوانست مرگ ادی را پردازش کند و با آن کنار بیاید. علاوه بر این، نسبت به چند شخصیت دیگر، ایده او در ابتدا به جریان افتادن داستان کمک میکند. بدون او، گروه ممکن بود مدت زمان طولانیتری طول بکشد تا حتی بفهمد چگونه به وکنا نزدیک شود.
اما حضور داشتن بهتنهایی با هدایت داستانی برابر نیست. استیو شخصیت فعالی نیست که داستان را در فصل پایانی هدایت کند. او تضاد را بازتعریف نمیکند یا جهت آن را تغییر نمیدهد. استیو نقش پشتیبان، محافظ و دست راست گروه را دارد و این کار را خوب انجام میدهد. با این حال، فصل پنجم او را بیشتر بهعنوان نیروی تثبیتکننده میبیند تا هدایتکننده واقعی داستان.
۱۰. جویس بایرز

از همان فصل اول سریال Stranger Things مشخص بود که جویس شخصیتی ضروری خواهد بود. با گذشت زمان، او از محور اصلی داستان فاصله گرفت و اغلب به خطوط داستانی موازی منتقل شد که باعث شد حضور او کمی کاهش یابد. در فصل پایانی، این الگو ادامه دارد و جویس همچنان نقش همیشگی خود را بهعنوان مادر محافظ و همیشه حاضر ایفا میکند. برای او، همه چیز شخصی است و همیشه چنین بوده است.
با این حال، جویس در اینجا بیش از چند شخصیت دیگر برجسته است، زیرا همین غریزه او اهمیت پیدا میکند. از گوش دادن به صحبتهای ویل در زمان نیاز، تا مبارزه با دموگورگن، و نهایتاً کشته شدن وکنا توسط او در لحظهای قدرتمند و نمادین، تأثیر او غیرقابل انکار و فراموشنشدنی است. با این حال، روایت فصل هرگز حول انتخابهای او نمیچرخد. جویس واکنش نشان میدهد، محافظت میکند و حضور دارد، اما جهت داستان را تعیین نمیکند.
۹. رابین باکلی

رابین در فصل سوم سریال Stranger Things معرفی شد و برای مدت طولانی هرگز به نظر نمیرسید که برای داستان کلی سریال ضروری باشد. اغلب به نظر میرسید سریال نمیداند او را کجا قرار دهد تا واقعاً مهم باشد. اما در فصل پایانی این مسئله تغییر میکند، جایی که او به طور آرام به یکی از مفیدترین شخصیتها تبدیل میشود. وقتی دقیق بررسی کنید، اگر رابین نبود، ویل در بخش Volume 1 اولین بار قدرتهایش را فعال نمیکرد. حتی به طور غیرمستقیم، همین یک عامل او را به قطعهای حیاتی در پایان سریال تبدیل میکند، زیرا ویل کلید شکست دادن وکنا است.
علاوه بر این، رابین متوجه میشود که مکس در کما نیست، بلکه همراه هالی در ذهن وکنا گرفتار شده است. او همچنین نقش مستقیمی در کمک به لوکاس برای نجات مکس در بیمارستان ایفا میکند؛ بنابراین ارزش رابین در فصل پنجم به کارآمدی و هوش عملی او بازمیگردد. او به طور مداوم در زمانی که داستان به پاسخ یا راهحل نیاز دارد، مفید است. با این حال، با وجود مشارکت زیاد، نقش او هرگز به کنترل واقعی روایت نمیرسد. او تفاوت واقعی ایجاد میکند، اما همچنان در محدوده پشتیبانی استراتژیک باقی میماند.
۸. مایک ویلر

مایک شخصیتی جالب است، زیرا وقتی فقط به فصل پنجم نگاه میکنید، جایگاه کنجکاوانهای دارد: او قهرمانی پرهیجان و اکشن نیست، اما بدون شک، تکیهگاه عاطفی گروه است و این تفاوت عظیمی ایجاد میکند. از همان ابتدای سریال Stranger Things، او بهعنوان رهبر گروه در نظر گرفته شده بود، اما با گذر زمان، مشکلات عاطفیاش با اِلون، او را از این نقش دور کرد و تقریباً باعث شد کمرنگ شود. در همین حال، رابطه او با ویل پرتنش و سخت شد.
تا فصل پایانی، مایک بالغتر شده بود و مشخص شد تأثیر او کمتر از طریق عمل و بیشتر از طریق مدیریت چالشهای عاطفی است که باعث میشود گروه بتواند عملکرد خوبی داشته باشد. او اولین کسی است که ویل را بهعنوان قهرمان میشناسد، کسی است که وقتی همه چیز به نظر میرسد در آستانه فروپاشی است، همه را کنار هم نگه میدارد، کسی است که شجاعت را در خواهرش هالی تشویق میکند و کسی است که امید را برای شخصیتها و تماشاگران در لحظات پایانی سریال ایجاد میکند.
۷. داستین هندرسون

هیچ چیزی بدون داستین کار نمیکند. در فصل پنجم، او بهراحتی یکی از فعالترین شخصیتهاست: در استراتژی دخیل است، کمک میکند راهحلها پیدا شوند و روایت را همواره پیش میبرد. اهمیت او از طریق اجراست: وقتی چیزی باید اتفاق بیفتد، معمولاً داستین کسی است که آن را به واقعیت تبدیل میکند. او مغز گروه است، کسی که فکر میکند و تصمیم میگیرد آیا یک طرح احتمال موفقیت دارد یا پر از ضعف است.
از سوی دیگر، سریال Stranger Things او را از نظر شخصیتی نیز به مسیر سختی میبرد و مجبور میکند با مرگ ادی روبهرو شود. این به شخصیت او عمق و پیچیدگی میدهد و نشان میدهد که چگونه فقدان و غم شکلدهنده شخصیت ما هستند و اگر داستین نمیتوانست با آن تراژدی کنار بیاید، چه بر سر سریال در فصل پایانی میآمد. این تنش حتی بیشتر در طول مبارزه نامناسب او با استیو برجسته میشود که نشان میدهد چقدر سرنوشت همه چیز به او وابسته است.
۶. جیم هاپر

هاپر در فصل پایانی سریال Stranger Things بهعنوان کسی وارد میشود که بهتر از دیگران عمق موضوعات را درک میکند. او بهواقع پدر گروه است: عمل میکند، دیگران را محافظت میکند، هدایت میکند و در مواقع لازم به دل خطر میزند. اهمیت اصلی او در ایجاد فضا برای شخصیتهایی است که بیشترین ارتباط را با Upside Down دارند تا کار خود را انجام دهند. علاوه بر این، او همواره تکیهگاه الون بوده و در طول فصل پنجم، این نقش پر رنگ میشود زیرا برای او پوشش ایجاد میکند تا بخشهای کلیدی طرح عملی شوند. هاپر نماد قدرت، فداکاری و حفاظت است.
او همچنین کسی است که میتوان روی او حساب کرد تا با ارتش مقابله کند. تصور کنید سریال بدون او چگونه میشد و خواهید دید چه شکاف بزرگی در داستان ایجاد میشد. البته او اشتباهاتی میکند، نمیتواند از کالی محافظت کند و تحت تأثیر وکنا، فکر میکند که به الون شلیک کرده است و همه چیز را در معرض خطر قرار میدهد. اما به طور کلی، هاپر کسی است که هر زمان شرایط ایجاب کند، سعی میکند خط دفاعی را حفظ کند.
۵. هالی ویلر

دیدن شخصیتی که عمدتاً در پسزمینه بود و حالا نقش بزرگی ایفا میکند، شوک بزرگی بود. به همین دلیل، هالی بدون اغراق یکی از جالبترین انتخابها در فصل پنجم است. برای اولین بار، سریال Stranger Things او را نه فقط بهعنوان عضوی از خانواده، بلکه بهعنوان نمادی از آسیبپذیرترین کودکان هاوکینز نشان میدهد. او فقط یک محرک نیست، زیرا در تمام قسمتها کاوش میشود، هم در پیشبرد خط اصلی داستان و هم در مسیر خودش و از یک دختر بیگناه و ترسو به رهبر شجاع و باهوش تبدیل میشود.
شایان ذکر است که هالی نقش کلیدی در آشکار کردن گذشته هنری و اینکه چگونه او به وکنا تبدیل شد، ایفا میکند. این شرور برای فصل پایانی حیاتی است، اما تا آن زمان، بخش زیادی از او ناشناخته مانده بود و هالی ناخواسته به پر کردن آن شکافها کمک میکند. او بهتنهایی پیشبرنده داستان نیست، اما حضورش شدت خطرات را بهشدت افزایش میدهد و بخش زیادی از تنش و فوریت فصل پایانی را ایجاد میکند.
۴. مکس میفیلد

مدتها شک و تردید وجود داشت که آیا مکس در فصل پنجم نقش فعالی خواهد داشت یا نه، خصوصاً با توجه به وضعیت او در پایان فصل چهارم. درست است که در مقایسه با گذشته، او زمان حضور کمتری دارد و اقدامات مستقیمش کمتر است؛ با این حال، او ثابت میکند که یک شخصیت برای مهم بودن در داستان نیازی ندارد در وسط نبرد باشد. همه اتفاقاتی که برای او رخ میدهد، نتیجه مستقیم اعمال وکنا است که شرور را در بهعنوان فردی بیرحم تثبیت میکند.
مکس یادآور بهای واقعی درگیری است، اما او همچنین به هالی نشان میدهد که چه تواناییهایی دارد و الون و کالی را در زمان و مکان درست هدایت میکند. او ذهن دشمن را از درون درک میکند، کاری که دیگر شخصیتها به تنهایی نمیتوانند انجام دهند. برخی بینندگان ممکن است از این نکته خوششان نیامده باشد، اما مکس بخش کلیدی از طرح داستان است که اگر فقط به رخدادهای اکشن توجه داشته باشید، دست کم گرفته میشود.
۳. الون

الون همیشه قهرمان اصلی Stranger Things بوده است، اما بسیاری از طرفداران احساس کردند حضور او در فصل پایانی کمی کمرنگ شده است. نکته این است که حتی اگر او در داستان به نظر آرامتر میآمد (حداقل تا فصل پایانی)، دیدار دوباره او با کالی باعث یک مبارزه داخلی واقعی درباره این میشود که چه باید بکند و چه میخواهد بکند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که او همچنان ستون فقرات روایت است. فصل پنجم نشان میدهد که مقابله نهایی با وکنا، تصمیمات غیر قابل بازگشت و پایان موضوعی سریال همگی باید از طریق شخصیت الون روایت میشدند.
فرقی نمیکند که او در برخی لحظات کمتر از دیگر شخصیتها ظاهر شده باشد، وزن داستانی بدون شک متعلق به او بود. داستان با مواجهه الون با چیزی که هیچ کس دیگر نمیتوانست، شروع و پایان مییابد و این، او را به طور محکم در بین سه شخصیت برتر فصل پایانی سریال قرار میدهد.
۲. ویل بایرز

همه میدانستند ویل با Upside Down و وکنا ارتباط دارد و در نهایت نقش تعیینکنندهای ایفا خواهد کرد. نظریهها درباره شخصیت او جنجالی بود و او برای مدت طولانی عمدتاً راز سریال بود. اما در فصل ۵، مسیر او جهش عظیمی میکند که حتی فراتر از انتظار طرفداران است. ویل همیشه مهم بوده، اما وقتی قدرتهای خود را آزاد میکند، خطرات Stranger Things به طرز چشمگیری افزایش مییابد. او تبدیل به نوعی رادار عاطفی برای کل فصل میشود.
با حمل کردن آسیبهای بنیادین سریال، ویل پل ارتباطی بین گذشته و پایان داستان است. اهمیت او قابل اغراق نیست، او قلب همه چیز است و فصل ۵ این موضوع را کاملاً روشن میکند. هر لحظهای که او روی صفحه است، وزن دارد، حتی لحظات ظاهراً کوچک. به لطف او، مکس دوباره از وکنا جان سالم به در میبرد و گروه بینش حیاتی نسبت به ذهن شرور پیدا میکند. به طور ساده، ویل برای داستان کاملاً ضروری است.
۱. وکنا – هنری کریل

سریال Stranger Things همیشه شخصیتهای حیاتی خود را نشان داده و اهمیت آنها را از همان ابتدا برجسته کرده است. اما اگر یک شخصیت باشد که ستون فقرات فصل ۵ را شکل میدهد، آن وکنا است. چرا؟ زیرا همه چیز حول او میچرخد: هر طرح، هر فداکاری، هر تصمیمی که گروه میگیرد در پاسخ به حضور او است. حتی با آشکار شدن اینکه Mind Flayer همیشه نیروی بزرگتر پشت همه چیز بوده، وکنا بهعنوان تجسم شرور تثبیت میشود؛ چهره، صدا و نیرویی که نزدیک به یک دهه ترس را بروز داده است.
بهعنوان یک آنتاگونیست، او همه توجهات را به خودش جلب میکند. او لحن هر قسمت را تعیین میکند، سرعت روایت را هدایت میکند و حتی فصل پایانی سریال را شکل میدهد، آن هم وقتی که به ویل میگوید هیچ راهی برای رستگاری وجود ندارد. او محصول اجتنابناپذیر همه چیزهایی است که Stranger Things قصد بررسی آنها را داشته: آسیب، ترک شدن، خشم و قدرت کنترل نشده. با پذیرش کامل این ویژگیها، فصل پنجم شخصیت وکنا را نه فقط به شرور نهایی، بلکه به مهمترین شخصیت کل سریال تبدیل میکند.
منبع: comicbook
منبع | گیمفا


