
رابرت کاپلو فیلمنامه «ماه آبی» خود را شکست
در ماه آبی، فیلم بیوگرافی همه در یک شب به کارگردانی ریچارد لینکلیتر پس از بازی برنده ایتان هاوک از غزل سرای بی نظیر لورنز هارت، این فیلمنامه است که می خواند. نویسنده رابرت کاپلو، معلم سابق دبیرستان نیوجرسی که قبلا با لینکلیتر برای اقتباس از رمانش کار کرده بود. من و اورسن ولز، تقریباً ۱۴ سال پس از کشف نامه های یک زن جوان به هارت در یک فروش ملکی در نیویورک، روی داستان این – اولین فیلمنامه اش – کار کرد. او از آن زمان به دلیل اثر داستانی تاریخی تقریباً جادویی خود نامزدی اسکار را برای فیلمنامه اصلی دریافت کرد. این یک مطالعه شخصیتی است که در آن کاپلو جشن آغازین شب موزیکال ریچارد راجرز و اسکار همرستین را تصور می کند. اوکلاهما!، اولین چیزی که راجرز (با بازی اندرو اسکات) بدون هارت نوشت. کاپلو و هاوک از طریق فیلمنامهاش، هارت زیرک، مشتاق و آسیبپذیر را زنده میکنند که در طول تقریباً ۹۰ دقیقه تماشاگران را مجذوب خود میکند و جابهجا میکند.
یکی از چیزهایی که کاپلو را به این داستان کشاند، رابطه پیچیده و در عین حال دوست داشتنی راجرز و هارت بود. او تصمیم گرفت از این صحنه استفاده کند تا واقعاً پیوند آنها را محصور کند. کاپلو می گوید: «چالش نوشتن این صحنه از راه پله این بود که در یک یا دو دقیقه یک همکاری خلاقانه ۲۵ ساله را فشرده کنیم، یک مشارکت خلاقانه دشوار.

سونی پیکچرز کلاسیک
“من فکر می کنم آنها از بسیاری جهات یکدیگر را دوست دارند و به عنوان هنرمندان و دوستان به یکدیگر احترام می گذارند. و همچنین از یکدیگر خشمگین هستند … همه چیز مانند این است که شما در یک میدان مین احساسی قدم می زنید. و این روشی است که آنها برای ۲۵ سال با یکدیگر همکاری کرده اند.”
هاک که در نقش هارت ناپدید می شود، نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نیز شده است. تقریباً لحظه ای وجود ندارد که شخصیت او صحبت نکند، و او و کاپلو با هم صدایی جذاب برای هارت پیدا کردند.

سونی پیکچرز کلاسیک
کاپلو می گوید: «ایتان خود نویسنده است و من همیشه در او بازیگری می دیدم که احساس می کند و حتی طعم زبان را می چشد. او میدانست که هارت مردی است که زبان نفس میکشد – این در خون و DNA اوست. و همانطور که هارت در پایان فیلم میگوید، “لری هارت از زیبایی مست است – هر کجا که آن را پیدا کند. در مردان، در زنان، در بوی سیگارفروشی.” ایتن این خطوط را آواز می کند زیرا واقعاً آن را احساس می کند.

سونی پیکچرز کلاسیک
یادم میآید به ریچارد لینکلیتر گفتم، میدانی، من این فیلمنامه را صد بار خواندهام و هنوز اشک در چشمانم جاری است. آن لحظه ای است که به نوعی احساس می شود صحنه ای عاشقانه است. کاپلو می گوید صحنه ای عاشقانه از افرادی که در حال جدایی هستند.

سونی پیکچرز کلاسیک
مانند همکاری قبلی او با لینکلیتر، من و اورسن ولزکاپلو ایده تجسم لحظه ای از تاریخ و احساساتی را که ممکن است همتایان واقعی زندگی را برانگیخته باشد، دوست داشت. حقایق حاکی از آن است که هارت به افتتاحیه شب رفت اوکلاهما! کاپلو توضیح میدهد که آیا او در مراسم بعد از مهمانی حاضر شد یا نه، این اختراع من است.» کاپلو توضیح میدهد: «من از آن خوشم آمد زیرا به نظر میرسید که به نوعی شجاعانه در آنجا حاضر شوم و به همه بگویم: “من هنوز یک بازیکن هستم، من هنوز درگیر دنیای تئاتر موزیکال هستم.” و در عین حال، به نظر من این کار کمی خود ویرانگر است.»

سونی پیکچرز کلاسیک
وقتی نوبت به قرار دادن صدا و لحن هارت روی صفحه میرسید، متن واقعی کمی برای کاپلو وجود داشت که بتواند از آن استفاده کند. در عوض، او به اشعار و احساسات موجود در آهنگهای هارت تکیه کرد، مانند این قطعه از “منهتن” که توسط الا فیتزجرالد محبوبیت یافت.
کاپلو میگوید: «باید سعی میکردم صدایی را اختراع کنم که باورتان شود – که اگر آهنگها را میشناختید، میگفتید، «آره، این مردی است که میتوانست «ولنتاین خندهدار من» را بنویسد. “نقطه ای بود که من فقط گفتم، “من این شخصیت را دارم که فقط باید صحبت کند.” من این دفتر مدرسه و یک خودکار را خریدم و یک شب فقط ترمز را برداشتم و آن را رها کردم. و وقتی یک هفته بعد یا هر چیز دیگری تمام شد، او ۷۱ صفحه صحبت می کرد. اینقدر حرف برای گفتن داشت. او فقط برای صحبت می سوخت.»

سونی پیکچرز کلاسیک
«این درست است که لورنز هارت به افراد حاضر در بار می گوید، به او پیشنهاد شد اوکلاهما! وقتی یک نمایش مستقیم به نام بود سبز یاس بنفش را رشد دهیدکاپلو توضیح میدهد که راجرز نزد او رفت و گفت: آیا علاقهمندی این را اقتباس کنی؟ و او می گوید: “این یک موزیکال گاوچران است. من هیچ علاقه ای به آن ندارم.’ خوب، او احتمالاً در اواخر دهه ۳۰ به عنوان یک نقاش طنزآمیزتر و طعنه آمیز آمریکا به اوج خود رسید. او این احساساتی را نمی خواست و پرچم را برای Old Glory به اهتزاز در می آورد. او هرگز چنین آهنگی را نخواهد نوشت. فقط اونی که بود نمیشد.”
کاپلو میگوید: «بخشی از تنش این صحنه این است که راجرز از پلهها بالا میرود تا از او تجلیل شود و هارت نیست. در واقع، در پایان صحنه، هارت از پلهها پایین میآید: «از پلهها پایین بیایید و تمام شد».

سونی پیکچرز کلاسیک
این داستان در شماره ۱۱ فوریه مجله هالیوود ریپورتر منتشر شد. برای اشتراک اینجا را کلیک کنید.