
تاثیرگذارترین مکانیکها در دنیای بازیهای ویدیویی
مکانیک یا مکانیزمها، پایه و ستون اصلی طراحی هر بازی تعاملی محسوب میشوند؛ این مکانیکها نحوه تعامل بازیکنان با دنیای بازی و انجام اقدامات ممکن را تعیین میکنند. به عبارت دیگر، مجموعهای از قوانین و سیستمهای درون یک بازی پایهی گیمپلی را تشکیل میدهد؛ این قوانین به بازیکن اجازه میدهند واکنشها و تصمیماتش در جهان بازی، پیامدهای مشخصی داشته باشند.
انواع مکانیکهای بازی
مکانیک حرکت: این نوع مکانیک شامل کنترلهای پایه مانند دویدن، پرش، شنا و دیگر روشهای جابهجایی در جهان بازی است. به عنوان مثال، پرش در Super Mario مکانیکی است که تمام گیمپلی این عنوان پلتفرمر کلاسیک را شکل میدهد. حتی در سبکهای دیگر نیز حرکت اهمیت دارد؛ برای نمونه، در بازیهای ماجراجویی مکانیزمهایی مانند پریدن میان موانع اصلیترین مهارت بازیکن است.
سیستم مبارزه: مجموعهای از مکانیکها سیستم مبارزه را شکل میدهد و شامل اقداماتی چون حمله، دفاع یا استفاده از سلاحها و مهارتها میشود. برای مثال، در بازیهای شوتر اولشخص مانند Halo، مکانیکی مانند سیستم سپر خودترمیم شونده موجب میشود بازیکن پس از مدتی مبارزه بتواند سلامت خود را بدون پیدا کردن آیتم اضافی بازیابی کند. این مکانیزم تعادلی را در مبارزات ایجاد کرده و بازیکن را به ادامه درگیری ترغیب میکند.

پازل: برخی مکانیکها چالشهایی را به وجود میآورند که بازیکن باید با حل معماهای منطقی یا دستکاری اشیاء بر آنها غلبه کند. برای مثال، در بازی Portal استفاده از تفنگ پورتال امکان حرکت بین فضای منحصربهفردی را برای بازیکن فراهم میآورد. این مکانیک حل مسئله، نحوه تفکر بازیکنان را در مواجهه با هر پازل دگرگون میکند و تجربهای نوآورانه خلق مینماید.
مکانیک مدیریت منابع: هدف این مکانیک، ایجاد رویه مدیریت منابعی مانند اقلام، تجهیزات یا پول است. نمونه بارز آن در بازی Minecraft دیده میشود؛ در این اثر قرار دادن بلوکها، امکان ساخت آزادانه جهان بازی را فراهم کرده و نوعی خلاقیت نامحدود را به بازیکن هدیه میدهد. همچنین در بازیهای استراتژیک، بازیکن با جمعآوری و خرج منابع باید پیشرفت کند و به اهداف بلندمدت دست یابد.

مکانیک پیشرفت: این مکانیک تعیین میکند چگونه بازیکن با رسیدن به اهداف یا کسب تجربه، محتواها و قابلیتهای جدیدی را آزاد کند. به طور معمول، این سیستم شامل ارتقای سطح شخصیت، آزادسازی مهارتهای تازه یا مراحل جدید است. بازیهای نقشآفرینی بهطور ویژه از این مکانیک بهره میبرند؛ برای مثال در بازی دیابلو هر بار که بازیکن تجربه کسب میکند، سطح شخصیت افزایش مییابد و مهارتهای جدید آزاد میشوند. این ساختار پیشرفت بازیکن را درگیر نگه میدارد و حس رشد مستمر را ایجاد میکند.
نمونههای موفق و خلاقانه مکانیکهای بازی
آثار کلاسیک صنعت گیمینگ، اهمیت مکانیکها را به خوبی نشان میدهند. برای مثال، در Super Mario مکانیک پرش هسته اصلی گیمپلی را میسازد؛ به شکلی که بیشتر معماها و چالشهای بازی حول پرش طراحی شدهاند. در سبک شوتر، مکانیک سپر خودترمیم شونده در سری Halo به بازیکن امکان میدهد پس از مدتی مبارزه سلامت خود را بازیابی کند. در ژانر پازل، مکانیک درگاه فضایی Portal تجربهای نوین از حل معما را ارائه میکند. همچنین مکانیک قرار دادن بلوکها در Minecraft آزادی خلق نامحدودی در ساختوساز را به بازیکن میدهد.

ما شاهد مکانیکهای نوآورانهای نیز بودهایم. برای نمونه، سیستم Nemesis در بازی Middle-earth: Shadow of Mordor طوری طراحی شده تا رفتار دشمنان و تطبیق آنها بر مبنای تعاملات قبلی بازیکن بهیاد سپرده شود. در بازی Braid مکانیک دستکاری زمان به عنوان هسته حل معماها شناخته میشود؛ همچنین دستکاری زمان در عناوینی همچون Prince of Persia و Forza Horizon بسیار مهم است. در Gravity Rush مکانیک تغییر گرانش به بازیکن امکان میدهد آزادانه در فضای سهبعدی حرکت کند. این نوآوریها نشان میدهد که افزودن عناصر غیرمتعارف به مکانیکهای اصلی میتواند تجربه بازیکن را به طرز چشمگیری ارتقا دهد.

بازی Max Payne بیشتر بهدلیل دو ویژگی مونولوگهای خشن و پرجزئیات شخصیت اصلی و مکانیزمی با نام Bullet Time شناخته میشود. باور آن شاید دشوار باشد، اما پیش از Max Payne عملاً هیچ بازیای وجود نداشت که هیجان یک سکانس اکشن اسلوموشن را با چنین کیفیتی به تصویر بکشد. این بازی با فشردن یک دکمه امکان فعالسازی Bullet Time را فراهم میکرد؛ در نتیجه جهان اطراف برای مکس کند میشد و بازیکن در حالی که ظاهری کاملاً سینمایی داشت میتوانست با دقت هدفگیری کند. این مکانیک ضمن افزایش حس سینمایی بازی، فرصت مناسبی برای شلیک به دشمنان بدون گرفتار شدن در فشار حملات همزمان فراهم میکرد.

Batman: Arkham Asylum که بهعنوان یکی از بهترین بازیهای ابرقهرمانی تاریخ شناخته میشود؛ نهتنها بازیکن را در نقش محافظ نقابدار گاتهام قرار میدهد، بلکه بهویژه در مبارزات حس واقعی بتمن بودن را منتقل میکند. هرچند امروزه چنین سیستمی رایجتر شده، اما این بازی نقش مهمی در شکلگیری و توسعه مبارزات مبتنی بر ریتم ایفا کرد؛ سیستمی که در آن بتمن با تشخیص حمله قریبالوقوع دشمن و تنها با فشردن یک دکمه میتوانست جاخالی دهد و ضدحمله را به کار گیرد. امکان تکرار مداوم این فرایند با هدفگیری خودکار دشمنان، زنجیرهای از لگدها، مشتها و ضربات پیاپی ایجاد میکرد که نتیجه آن مبارزاتی روانتر و کاملاً سینمایی بود.

Valve بهخوبی میدانست که Gravity Gun یک ایده خاص بهحساب میآید. Half-Life 2 با نمایش فیزیک چشمگیر موتور Source که حتی امروزه نیز کیفیت خود را حفظ کرده؛ این موضوع را بهخوبی نشان داد و Gravity Gun بهعنوان سلاحی نمادین نقش مهمی در این نمایش داشت. این سلاح امکان برداشتن و پرتاب اشیا را فراهم میکرد؛ قابلیتی که در موقعیتهای خلاقانهای برای مثال برداشتن جعبهها و پرتاب آنها به سمت بشکههای انفجاری قرمز مورد استفاده قرار میگرفت. Gravity Gun همچنین در حل معماهای مبتنی بر فیزیک نقش کمکی مهمی ایفا میکرد.

هرچند ایده استفاده از چند شخصیت اصلی نوآوری کاملاً جدیدی در Grand Theft Auto 5 محسوب نمیشود، اما این بازی با مکانیک Character Swap آن را به شکلی بسیار جذاب گسترش داد. بهجای محدود کردن هر بخش از بازی به یک شخصیت خاص، طراحی مراحل بهگونهای انجام شد که همه شخصیتها در یک فضای مشترک حضور داشته باشند و بازیکن بتواند بهصورت کاملاً روان میان آنها جابهجا شود. انتقال آسان میان شخصیتها و تمرکز طراحی بازی بر این جابهجایی با استقبال گسترده طرفداران همراه شد؛ بهطوریکه بسیاری از آن بهعنوان یکی از بهترین مکانیکهای معرفیشده در مجموعه Grand Theft Auto یاد میکنند.

Death Stranding زمان بسیار مناسب عرضه شد. داستان بازی در آمریکای پساآخرالزمانی جریان دارد؛ جایی که بازیکن در نقش یک پیک، وظیفه رساندن تجهیزات و منابع را به گروههای مختلف بازماندگان و جوامع پراکنده بر عهده دارد. اما جذابترین بخش تجربه بازی به مکانیک Strand مربوط میشود. بازیکنان با دریافت لایک از NPCها میتوانستند به سازههایی که سایر بازیکنان ساخته بودند دسترسی پیدا کنند و حتی با یکدیگر دوست شوند تا سازهها را در دنیاهای خود به اشتراک بگذارند. این سازهها که اغلب شامل پلها و مسیرهای عبوری بودند، انجام ماموریتهای تحویل را بسیار سادهتر میکردند و در نهایت تجربهای زیبا و کاملاً مشارکتی از گیمپلی را شکل میدادند.

مکانیکهای بازیهای موبایل
بازیهای موبایلی معمولاً به مکانیکهای ساده و شهودی با جلسات بازی کوتاه متکی هستند؛ مکانیکهای رایج شامل لمس صفحه، کشیدن انگشت و گیمپلی تطبیقی سهتایی است. برای مثال، در بازی پازل Candy Crush Saga برای عبور از مراحل، بازیکن باید ترکیبهایی از آبنباتها را مطابقت دهد و با استفاده از بوسترهای ویژه بتواند به اهداف خود برسد. این بازی از مکانیک شمارش معکوس نیز بهره میبرد تا بازیکنان را وادار کند در مدت مشخصی (مثلاً ۶۰ ثانیه) سطح را تمام کنند. همچنین Candy Crush دارای جدول امتیازات شخصیسازیشده است که بازیکن را با دوستانش مقایسه و به ایجاد رقابت دوستانه کمک میکند.
بازیهای استراتژیک موبایل نیز مکانیکهای غنی خود را دارند. به عنوان نمونه در Clash of Clans بازیکنان باید با جمعآوری منابع و ارتقای ساختمانها، دهکده خود را گسترش دهند؛ این روند خلق یک «حلقه پاداش» مستمر است که با آزادسازی نیروها و امکانات جدید بازیکن را به ادامه بازی تشویق میکند. علاوه بر این، همکاری در قالب قبیله (Clan) و شرکت در جنگهای گروهی حس قهرمانی و تعلق اجتماعی را تقویت میکند. این مکانیکهای اجتماعی باعث مشارکت گسترده شده؛ به طوری که در سال ۲۰۲۲ حدود ۷۵ میلیون کاربر فعال در این بازی ثبت شده بود.

نمونه دیگر در بازیهای موبایل، استفاده از واقعیت افزوده است. در Pokemon GO بازیکنان با گشت و گذار در دنیای واقعی به دنبال پوکمون میگردند و برای کسب نشانها و پاداشها تشویق میشوند. همچنین امکان تماشای پوکمونها در محیط واقعی (AR) تجربه بازی را تعاملیتر میکند. حضور تیمها و رقابت برای تسخیر پایگاهها نیز حس اجتماعی و رقابتی از جنس دوستانه را در این بازی تقویت میکند.
مکانیکهای مالی نیز در بازیهای موبایل اهمیت دارند. بسیاری از بازیهای نقشآفرینی موبایل نظیر Genshin Impact از مکانیک گاچا برای فروش آیتمهای تصادفی استفاده میکنند. در این سازوکار، بازیکن با پرداخت پول یا خرید درونبرنامهای یک شانس برای دریافت کاراکتر یا آیتم تصادفی بهدست میآورد؛ این مکانیک تا حدی شبیه بختآزمایی است. اغلب بازیها از Pity System استفاده میکنند تا پس از تعداد مشخصی قرعه، حتماً یک آیتم کمیاب به بازیکن داده شود. این مکانیکها بازیکنان را به تلاش و خریدهای مکرر ترغیب میکند و درآمد بالایی برای سازندگان فراهم میآورد.

نتیجهگیری
موفقیت بسیاری از بازیهای محبوب به ساختار و پیوند قدرتمند مکانیکهای آنها بستگی دارد. مکانیکهای خوب میتوانند توجه بازیکنان را جلب و علاقهی آنها را حفظ کنند؛ مکانیکهای برتر حس چالش، پاداش و موفقیت را القا کرده و بازیکنان را به ادامه بازی تشویق میکنند. بنابراین، ترکیب صحیح و خلاقانه مکانیکها کلید طراحی یک تجربهی جذاب و موفق برای بازیکنان است.
بهترین مکانیکی که تاکنون تجربه کردهاید کدام بوده است؟
منبع | گیمفا



