Warning: A non-numeric value encountered in /home/teenti/public_html/wp-content/themes/jannah/inc/custom-styles.php on line 1518
بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا - تین و تیتر
آخرین اخبار

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا

سال ۲۰۲۵ برای سینما فقط یک سال تقویمی نبود؛ نقطه‌ای بود که در آن خلاقیت، جسارت و تکنولوژی دوباره به هم رسیدند. از بلاک‌باسترهای پرهزینه‌ی هالیوودی گرفته تا فیلم‌های مستقل و جسورانه‌ای که مرزهای روایت را جابه‌جا کردند، امسال سینما بیش از هر زمان دیگری متنوع، غیرقابل‌پیش‌بینی و هیجان‌انگیز بود.

تماشاگران شاهد بازگشت کارگردانان بزرگ، درخشش استعدادهای تازه و داستان‌هایی بودند که هم سرگرم می‌کردند و هم به فکر فرو می‌بردند. در اولین روز از سال نو میلادی نگاهی می‌اندازیم به بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا.

فیلم One Battle After Another به انتخاب مینو فرجی

فیلم One Battle After Another

One Battle After Another تازه‌ترین اثر پل توماس اندرسن، فیلمی پرتنش و چندلایه است که اکشن، درام و سیاست را در روایتی انسانی و عمیق به هم گره می‌زند. داستان درباره‌ی مردی به نام باب فرگوسن، یک انقلابی سابق است که سال‌ها پس از کنار کشیدن از مبارزه، ناچار می‌شود دوباره با گذشته‌ای که از آن گریخته روبه‌رو شود. ناپدید شدن دخترش و بازگشت دشمنی قدیمی، او را وارد مسیری می‌کند که هر قدمش یادآور نبردی تازه است؛ نبردی بیرونی با قدرت و فساد، و نبردی درونی با ترس، پشیمانی و مسئولیت پدری.

فیلم با بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو، تصویری پیچیده از شخصیتی ارائه می‌دهد که نه قهرمان کلاسیک است و نه ضدقهرمان مطلق، بلکه انسانی زخمی است که میان گذشته و حال معلق مانده. شان پن در نقش آنتاگونیست اصلی، حضوری تهدیدآمیز و سرد دارد و تنش میان شخصیت‌ها را به سطحی قابل لمس می‌رساند. اندرسن با استفاده از فضاسازی دقیق، فیلم‌برداری چشم‌نواز و موسیقی تأثیرگذار جانی گرینوود، دنیایی می‌سازد که هم واقع‌گراست و هم سرشار از اضطراب و ناامنی.

One Battle After Another صرفاً یک فیلم اکشن نیست؛ اثری است درباره پیامدهای انتخاب‌ها، زخم‌هایی که با گذر زمان التیام نمی‌یابند و چرخه‌ای از نبردها که گاهی پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسند. این فیلم برای مخاطبانی که به دنبال سینمایی جدی، شخصیت‌محور و متفاوت از جریان معمول هالیوود هستند، انتخابی قابل‌توجه و ماندگار محسوب می‌شود.

فیلم The Long Walk به انتخاب علی محمدپناه

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

فیلم The Long Walk (پیاده‌روی طولانی) به کارگردانی فرانسیس لارنس، اقتباسی وفادار و پرتنش از رمان استیون کینگ است و فیلمی مهیج، بقا محور و روان‌شناختی به شمار می‌رود که در آمریکایی پادآرمانی رخ می‌دهد. این فیلم به مسابقه تلویزیونی مرگباری می‌پردازد که در آن، پنجاه پسر نوجوان باید بدون توقف و با سرعتی مشخص راه بروند وگرنه اعدام می‌شوند؛ این در حالی است که تنها یک نفر می‌تواند برنده شود. این اثر سینمایی فراتر از کلیشه‌های ژانر مهیج می‌رود. فیلم به جای تمرکز بر اکشن یا خونریزی، با شجاعت تمام به کندوکاو در تخریب تدریجی روح و جسم شخصیت‌ها می‌پردازد. قدرت فیلم در نمایش ظریف و ملموس روان‌شناسی شخصیت‌ها نهفته است؛ تماشای پیوندهای عمیق دوستی که در اوج خستگی و ناامیدی شکل می‌گیرند، در حالی که شرکت‌کنندگان می‌دانند در پایان تنها یک نفر زنده می‌ماند، واقعاً مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این فیلم یک مطالعه عمیق بر استقامت انسانی و اخلاق جمعی در زیر فشار نظامی و رسانه‌ای است و این عمق فکری و اجراهای قدرتمند بازیگران، فیلم «پیاده‌روی طولانی» را به یکی از بهترین تجربه‌های سینمایی سال ۲۰۲۵ تبدیل کرده است.

فیلم Eddington به انتخاب علی عبداللهی

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

«ادینگتون» از خیلی وجوه به فیلم درخشان سال گذشته، «جوکر: جنون مشترک» شباهت دارد. قاعدتا انتخاب این دو فیلم توسط بزرگترین بازیگر حال حاضر جهان، «واکین فینیکس» تصادفی نبوده چون او برخلاف بسیاری از هم‌صنفانش انسانی به‌شدت باسواد، روشنفکر و اهل مطالعه است.

هر دو فیلم دست روی سوژه‌ای پرچالش و پرریسک می‌گذارند و جسورانه‌ترین فیلم‌های سال خودشان هستند که کارگردانی جاه‌طلب دارند که آنقدری سینما را می‌شناسد که از پس این چالش بسیار سنگین، با قدرت سربلند بیرون بیایند. هر دو فیلم می‌خواهند بازتابی واقعی و به‌دور از شعار و سانتی‌مانتالیسم از جامعه و جهان امروزی ارائه کنند و در این مهم تعارف‌ها را کنار گذاشته و به همین علت ممکن است خیلی‌ها این آثار را دوست نداشته باشند؛ زیرا بسیار صریح هستند و شاید هم یک تودهنی به خود بیننده بزند!

در میان سکوت توهین‌آمیز سینما به مسئله پاندمی «ویروس کرونا» -که جان میلیون‌ها نفر را گرفت و در دنیا تغییراتی عمیق وارد کرد- «ادینگتون» با اختلاف فاحش بهترین فیلمی است که به آن دوران می‌پردازد و با شجاعت سال ۲۰۲۰ را بازنمایی می‌کند.

آری آستر ۳۹ ساله در چهارمین اثرش کارگردانی درخشان و قابل ستایشی دارد و حالا می‌توان گفت این کارگردان مستعد به پختگی رسیده است. او در این فیلم جوری تعلیق خلق می‌کند که می‌توان گفت کاملا نبض بیننده را در اختیار دارد. نقش‌آفرینی‌های فیلم، فیلمبرداری داریوش خنجی، موسیقی متن دنیل پمبرتون، صداگذاری و تدوین درخشان هستند و به ساخت اتمسفر در فیلم کمک شایانی کرده‌اند. فیلمی که ژانر‌ها را به عنوان سکوی پرتاب خود زیر پایش قرار می‌دهد-از یک اثر سیاسی-اجتماعی با تم درام تا تریلری جنایی- تا به سرمنزل مقصود خود برسد.

اما «ادینگتون» تنها یک فیلم خوش‌تکنیک نیست که نمایش‌گر وضعیت جامعه در دوران «پاندمی کرونا» است. «ادینگتون» را بدون شک می‌توان از بهترین فیلم‌هایی دانست که درباره تاثیر مستقیم فضای مجازی روی جامعه ساخته شده است. فیلمیست که به نقد و حتی نبرد علنی با «ویروس ووکیسم» می‌پردازد. ویروسی که نه تنها در جامعه آمریکا بلکه در جامعه خودمان هم به شدت شاهد آن هستیم‌. اگر در گذشته افکار جامعه توسط پروپاگاندای سیستم هدایت می‌شد ، اکنون افکار جامعه با پروپاگاندای رسانه تحت کنترل هستند.

در فیلم می‌بینیم که جوانانی دارای یک زندگی با آرامش نسبی به یکباره به خیابان می‌ریزند و علیه پلیس شعار می‌دهند و در ظاهر جنبش «علیه تبعیض نژادی» و «دفاع از حق سیاه‌پوستان» راه می‌اندازند. اما آنها همانطور که «سارا» در فیلم می‌گوید حتی نمی‌دانند این جنبش چیست؟ از کجا آمده؟ تاریخچه‌اش چیست؟ و چه ماهیتی دارد؟! آنها صرفا هستند چون رسانه به آنها القا کرده است که باید باشند و با این کار بدون آن که خودشان آگاه باشند در زمین خطرناک دیگری بازی می‌کنند.

چه بسیار بوده‌اند چنین جنبش‌های احمقانه‌ای که کلماتی مثل «برابری نژادی»، «آزادی»، «عدالت» و «دفاع از حقوق زنان» را به لجن کشیده‌اند. کلمات اصیلی که قرن‌ها پشتوانه آنها افکار و اندیشه‌ورزی‌ها و حتی خون‌های ریخته شده بسیار بوده است حالا جای خودشان را به یک شورش نمایشی پوچ و بی‌اساس داده است.

این جنبش‌ها با اینکه تهی می‌آیند اما به فاجعه ختم می‌شوند، همانطور که در «ادینگتون» می‌بینیم. خیابان‌های شهری که در آرامشی نسبی قرار دارد -گرچه سرانش نسبتا فاسد هستند- نهایتا به زمین‌های غرب وحشی در فیلم‌های وسترن درمی‌آید که یک سری تروریست با پلیس فاسدش درگیر شوند و همدیگر را به رگبار ببندند!

«ادینگتون» یک بازتاب درخشان از جامعه آمریکا در سال ۲۰۲۰ در میانه «پاندمی کرونا» و پیامد‌های قتل «جرج فلوید» است. فیلمی که در نمایش «ویروس کرونا»، «فساد تثبیت‌شده در رهبران»، «قدرت دیوانه‌وار رسانه» و «ویروس ووکیسم» تعارف‌ها را کنار می‌گذارد و آنها را عریان رو به چشم مخاطب قرار می‌دهد.

فیلم F1 به انتخاب امیرسالار کریمی

فیلم F1 the Movie

سال‌هاست که از عنصر سرگرمی سینما دور شده‌ایم. سینمای کلاسیک آمریکا از چاپلین گرفته تا فورد، همگی بر پایه سرگرمی شکل گرفته بود. سینما زنده بود و نفس داشت. نه کلاس درس بود و نه کسی می‌خواست مشکل جهان را حل کند. نه سیاست زده بود نه جریان‌ساز. هرچه بود سینمای خالص بود و سرگرمی. از همین روست که در سینمای امروز فیلم‌هایی مثل F1 ارزش دیدن دارند. نه به دنبال حل مشکل جهان است و نه تحت تاثیر ووک. یک برد پیت درست حسابی دارد و یک مسابقه ماشینی بسیار هیجانی. مخاطب از ابتدا تا انتهای فیلم درگیر است. درگیرِ این محیط و آدم‌ها. دغدغه‌هایش برای مخاطب قابل فهم است. مخاطب در پیروزی و شکست‌ها شریک می‌شود. کارگردان نیز از سمت دیگر در دوربین عالی است. می‌داند چگونه قصه‌اش را روایت کند که ریتم فیلم نه کم شود نه زیاد. مخاطب عادی که مثل من هیچ درک و تصویری از دنیای فرمول یک ندارد، ناگهان خودش را علاقه‌مند به این محیط و ورزش می‌بیند.
این همان چیزی است که سال‌هاست در سینمای روز گم شده؛ نوعی صداقت اولیه، نوعی لذت خالص از روایت. فیلمی مثل F1 یادمان می‌اندازد که چرا عاشق سینما شدیم: چون قرار بود ما را درگیر کند، به وجد بیاورد، هیجان بدهد و برای دو ساعت از زندگی روزمره جدا کند بی‌آنکه مدام بخواهد برایمان خطبه اخلاقی بخواند. سینما قرار بود ما را به درون روایت ببرد، نه اینکه با پیام‌های دقیقاً بسته‌بندی‌شده از بیرون به ما هجوم بیاورد.
F1 از این نظر شبیه بازگشت به همان عصر طلایی است؛ عصری که کارگردان می‌دانست دوربین باید آزاد باشد، باید حرکت کند، باید انرژیِ مسابقه را نفس ‌به ‌نفس منتقل کند. هیچ صحنه‌ای اضافه نیست، هیچ جمله‌ای مصنوعی نیست، هیچ‌چیز برای جلب رضایت گروهی خاص ساخته نشده. فیلم فقط می‌خواهد یک داستان درست تعریف کند و همین فقط چیزی است که امروز تبدیل به یک امر کمیاب شده است.
در نهایت، جذابیت F1 برای من ــ که هیچ شناختی از این ورزش نداشتم ــ در همین است که فیلم بدون اینکه چیزی را به صورتم پرت کند، من را وارد دنیای خودش می‌کند. بدون تلاش اضافه، بدون شعار، بدون ادعای بزرگی. به ‌مرور، همان‌طور که پیست‌ها را می‌بینیم و ماشین‌ها را می‌شنویم، ضربان فیلم با ضربان ما یکی می‌شود. این یعنی سینما به معنای واقعی کلمه: تجربه، حضور و همراهی. فیلمی که در عین هیجان‌انگیز بودن، گرم است، زنده است و یادمان می‌آورد که گاهی یک قصه خوب، خودش بهترین دلیل برای دوست داشتن سینماست.

انیمیشن Kpop Demon Hunters به انتخاب صدرا درگاهی

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

در سالیان اخیر هنر انیمیشن‌سازی مسیر مثبتی را پیموده و موفق شده نقیضه‌هایی را که هالیوود در دام آن افتاده است تا حدودی جبران کند. انیمیشن Kpop Demon Hunters یکی از همین آثار است که در کنار انیمیشن‌هایی از جمله Inside Out 2، Wallace and Gromit و بسیاری آثار دیگر همچنان صنعت یا بهتر است بگویم هنر انیمیشن‌سازی را سرپا نگه داشته‌اند. هالیوودِ سرمایه‌داری نه‌تنها باعث نزول سینمای آمریکا شد بلکه سینمای بسیاری از کشورهای دیگر را نیز تحت تاثیر خود قرار داد به‌نحوی که سینمای کره جنوبی در دهه دوم و سوم قرن حاضر به یکی از المان‌های مهم نظام‌های سلطه مبدل گردیده است. اما انیمیشن Kpop Demon Hunters که یک اثر هالیوودی در خصوص هنر موسیقی کشور کره جنوبی است، نه‌تنها ارتباط مثبتی با سینمای سرمایه‌داری ندارد بلکه بالعکس با خلق یک جهان رویایی و گاها فرمیک بر ضد این نظام نیز گام برمی‌دارد. کارگردان (مگی کانگ و کریس اپلهانس) هم به «چه» داستانی به خوبی می‌پردازند و هم «چگونگی» آن را در قالب فرم بازگو می‌کنند به‌نحوی که موسیقی به عنوان هنر والا با زبان هنر هفتم قابل لمس و مشاهده می‌شود. مقدمه اثر در کم‌ترین زمان و به‌خوبی کل مسئله فیلم که در خصوص شکارچیان و مقابله آن‌ها با شیاطین است را بازگو می‌کند و در ادامه، مسیر داستان به چگونگی این مقابله می‌پردازد. مسئله‌ای که در خصوص شخصیت‌پردازی مسیر کاملا متفاوتی را طی می‌کند و مخاطب نه به‌صورت آنی بلکه در طی روند داستان به شخصیت‌ها نزدیک شده و پروسه همذات‌پنداری شکل می‌گیرد. این موارد نشان می‌دهد که کارگردان تا چه میزانی برکار خود مسلط است و به‌خوبی الفبای سینما و چارچوب هنری آن را می‌شناسد. شخصیت‌پردازی این اثر به‌قدری دقیق است که سه کاراکتر دختر داستان از یک تیپ نوجوان شرقی فراتر می‌روند و هریک شخصیت مستقلی پیدا می‌کنند. مسئله‌ای که در خصوص کاراکترهای پسر کاملا متفاوت است و هیچ‌یک از آن‌ها به غیر از کاراکتر اصلی (جینو) تبدیل به شخصیت نمی‌شوند. این مسئله نیز بیان‌گر یک کارگردانی دقیق و تخصصی است که با احاطه کامل به سناریو، اهمیت شخصیت‌ها را از یکدیگر تفکیک می‌دهد و زمان اثرش را با ورود به داستان کاراکترهای فرعی تلف نمی‌کند و فیلم را از ریتم نمی‌اندازد. پروسه ساختن رابطه نیز به مانند شخصیت‌پردازی قدم به قدم و با ریتم مناسبی طی می‌شود. این امر باعث می‌شود که عشق میان دو قهرمان به‌درستی باورپذیر شده و مانع از نزول آنی آن بر مخاطب می‌شود. در واقع این عشق در هر سکانس از این اثر پررنگ‌تر و عمیق‌تر می‌شود. مهم‌ترین نقطه قوت انیمیشن Kpop Demon Hunters تعلیقی است که کارگردان به‌خوبی در دل اثرش جای می‌دهد. شیطان بودن یکی از کاراکترهای اصلی فیلم می‌توانست از دید مخاطب پنهان بماند و با مشخص شدن آن در پایان داستان شوکی آنی به مخاطب وارد شود که هم اثر را از فرم بیندازد و هم حس مخاطب را از بین ببرد اما فیلم‌ساز به‌قدری به کار خود مسلط است که ماجرای اصلی را در همان ابتدای فیلم بیان می‌کند و با تعلیقی که در طول زمان آن شکل می‌دهد، مخاطب را با خود هم‌سو می‌کند. انیمشن Kpop Demon Hunters با توجه به موضوع و فیلمنامه‌اش، به‌راحتی می‌توانست در دام فمنیست امروزی و مثبت‌اندیشی زرد بیفتد. حضور دختران در سمت مثبت داستان و مقابله آن‌ها با پسرانی که جز گروه شیاطین هستند، فمنیست سرمایه‌داری را سر ذوق می‌آورد اما حدی که کارگردان در میزان رذالت گروه شیاطین و علی‌الخصوص کاراکتر جینو نگه می‌دارد، مانع از انجام این کار می‌شود. اختصاص رنگ آبی به دختران و رنگ صورتی به پسران همه‌چیز را برای یک سینمای هالیوودی شعارزده آماده می‌کند اما تکنیک کارگردانی در کنار پرداخت مناسب به داستان و رساندن اثر به فرم هنری خود مانع از انجام این کار می‌شود.

فیلم Caught Stealing به انتخاب ارشیا امیری

فیلم Caught Stealing

فیلم Caught Stealing داستان بارمنی به نام هنک تامپسون را روایت می‌کند که سابقه‌ای کوتاه اما درخشان در ورزش بیسبال دارد. همسایه‌اش به نام راس که به یکی از گروه‌های گنگستری خطرناک بدهی زیادی دارد، از هنک می‌خواهد تا برای چند روز از گربه‌اش مراقبت کند. به همین دلیل او به طور اتفاقی وارد دنیای جرم و جنایت نیویورک در دهه ۹۰ میلادی می‌شود و حالا باید راهی برای زنده ماندن و مقابله با تهدیدهای مختلف پیدا کند.

چه می‌شود اگر دارن آرونوفسکی که سابقه ساخت آثار تحسین‌شده و البته منحصر به فردی مانند Black Swan و Requiem for a Dream را در کارنامه خود دارد، با الهام از گای ریچی فیلم جدید خود را بسازد؟ Caught Stealing را می‌توان نمونه‌ای کامل از پاسخ به این سوال دانست. فیلمی که با وجود عملکرد نه چندان درخشان در باکس آفیس، تجربه‌ای خشن، سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز ارائه می‌دهد که تفاوت‌های زیادی با آثار قبلی آرونوفسکی دارد و می‌توان آن را یکی از آثار کمتر دیده شده سال ۲۰۲۵ میلادی به شمار آورد.

فیلم Sentimental Value به انتخاب امیررضا نوذرپور

فیلم Sentimental Value

فیلم Sentimental Value یکی از آثار دلپذیر و با احساس سال ۲۰۲۵ است که تجربه‌ای دلچسب را به بینندگانش ارائه می‌دهد. کارگردان فیلم، یواکیم تری‌یر، با فیلم قبلی‌اش یعنی The Worst Person in the World توجهات زیادی را به خود جذب کرد و با فیلم Sentimental Value ثابت کرد که ارزش توجهات را داشته و خودش را به عنوان یک فیلم‌ساز هنری و کاربلد ثابت کرد. داستان این فیلم درباره‌ی رابطه‌ی پیچیده دو خواهر به اسم نورا و اگنس با پدرشان گوستاف است. مرگ مادر نورا و اگنس بهانه‌ای می‌شود تا گوستاف بار دیگر وارد زندگی آن‌ها شود و برخی زخم‌های کهنه را زنده کند.

فیلم‌برداری در فیلم Sentimental Value شاعرانه و ساده پیش می‌رود، برخی از نماها بیشتر از آن که سینمایی باشند، رویایی هستند. از بازیگری‌های عمیق و درخشان فیلم هم نباید غافل شد؛ رناته رینس‌وه در فیلمThe Worst Person in the World هنرنمایی بسیار خوبی داشت و این هنرنمایی را با کمی تغییر در فیلم Sentimental Value ادامه داده است که از همان دقایق ابتدایی می‌توان متوجه عملکرد دیدنی او شد. و البته استلان اسکاشگورد که حضور او وزنه‌ی سنگینی را به فیلم اضافه کرده است؛ اجرای آرام اما ظریف او نشان‌دهنده‌ی تبحرش در هنر بازیگری است و حتی با حالت نگاه و سکوتش می‌توانست حرف‌هایی را بزند که در قالب کلمات اهمیت خود را از دست می‌دادند.

روایت و سیر داستانی چیزی است که فیلم Sentimental Value را خاص می‌کند، در واقع این فیلم بیننده و مخاطب را با دیالوگ‌های زیاد و پیچیده، ریتم شتاب‌زده و شعارهای بی‌معنی دلزده نمی‌کند و این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فیلم را نه تماشا، بلکه تجربه کند، تجربه‌ای که می‌تواند برای مخاطب ملموس و قابل لمس باشد. فیلم Sentimental Value جنبه‌ای از زندگی و احساس را ارائه می‌دهد که می‌تواند بیننده را به روشی ساده و دلپذیر برانگیخته کند و با آن به گونه‌ای ارتباط بگیرد که گویی خود در آن زیست کرده است. این فیلم شاید یادآوری بر آن باشد که سینما نه تنها وسیله‌ای برای فرار از واقعیات نیست، بلکه می‌تواند با ارائه‌ی برشی عاطفانه از زندگی، بسطری برای پذیرش و رها کردن گذشته باشد، گذشته‌ای که همچون وزنه‌ای بی‌رحمانه بر روح آدم سنگینی می‌کند. در هر حال، فیلم Sentimental Value یکی از فیلم‌های بسیار خوب در سالی کم‌فروغ است و تماشای آن می‌تواند تجربه‌ای کم‌نظیر برای شما باشد.

فیلم Young Mothers به انتخاب مانی مترنم

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

عجیب است که در انتخاب‌های من برای بهترین آثار سال ۲۰۲۵، هم مینی‌سریال «نوجوانی» و هم فیلم «مادران جوان» ساخته‌ی برادران داردن حضور دارند. این انتخاب‌ها برای کسی که معمولاً شیفته‌ی سینمای کلاسیک با میزانسن‌های محاسبه‌شده و زیبایی‌شناسی مبتنی بر تدوین دقیق است، می‌تواند پارادوکسیکال به نظر برسد. اما معجزه‌ی «مادران جوان»، همچون «نوجوانی»، دقیقاً در قلب همین تناقض نهفته است: فیلمی که با امتناع از قاب‌های کارت‌پستالی و با نزدیک شدن بی‌واسطه به سوژه‌هایش، تجربه‌ای انسانی و تکان‌دهنده خلق می‌کند.

فیلم داستان پنج دختر ساکن یک مرکز حمایتی (خانهٔ مادران) است که باید با مادر شدن زودهنگام و چالش‌های ناشی از آن کنار بیایند. این خلاصه‌ی ساده در نگاه نخست می‌تواند به یک درام اجتماعی معمولی شباهت داشته باشد، اما داردن‌ها با پرهیز از هرگونه تزئین بصری یا قضاوت اخلاقی، جهانی می‌سازند که در آن شخصیت‌ها نه تیپ‌های ساده و فراموش‌شدنی، بلکه انسان‌هایی زنده، شکننده و دارای عمق هستند. قدرت سحرآمیز «مادران جوان» در این است که تکنیک هرگز به خودنمایی یا هدف غایی بدل نمی‌شود. دوربین داردن‌ها چنان در بافت زندگی روزمره و درونیات شخصیت‌ها حل می‌شود که گویی ناظری نامرئی است؛ حضوری که اگر کم‌ترین اثری از تصنع در آن وجود داشت، آن حس همدلی عمیق و ارتباط انسانی بی‌واسطه با این شخصیت‌های رنج‌کشیده شکل نمی‌گرفت. تماشای «مادران جوان» تجربه‌ای عمیقاً حسی است: اضطراب، خستگی، امید و ناامیدی شخصیت‌ها به‌طور مستقیم به تماشاگر منتقل می‌شود. اینجا دیگر بحث بر سر یک درس اخلاقی سرراست یا پیامی اجتماعیِ از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه فیلم به ما اجازه می‌دهد «واقعیت» را با تمام بافت خشن و درعین‌حال ظریفش لمس کنیم. شگفتی این تجربه در آن است که داردن‌ها در دل مناسبات انسانیِ خاکی و روزمره، گونه‌ای از شاعرانگی ناب را به تصویر می‌کشند؛ شاعرانگی‌ای که در دل رنج، امکان لمس لحظه‌های رهایی و امید را فراهم می‌کند.

فیلم The Fantastic Four: First Steps به انتخاب علی بهنیا

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

تماشای The Fantastic Four: First Step بیش از آنکه یک مواجهه معمولی با فیلمی ابرقهرمانی باشد، تجربه‌ای سرگرم‌ کننده و تازه از بازگشت یکی از قدیمی‌ترین گروه‌های دنیای مارول است. فیلم به‌ خوبی می‌داند که مخاطب امروزی، صرفاً به ‌دنبال صحنه‌هایی مملو از انفجار و جلوه‌های ویژه نیست؛ بلکه می‌خواهد با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند و از عملکرد آن‌ها لذت ببرد. چنین درک درستی باعث می‌شودFirst Steps از همان دقایق ابتدایی، احساساتی همچون صمیمیت، هیجان و کنجکاوی را هم‌زمان در تماشاگر زنده کند.

یکی از مهم‌ترین دلایل مفرح بودن فیلم، تمرکز بیشترش بر موضوع خانواده، به‌ جای موضوعات قهرمانی کلیشه‌ای است. گروه چهار شگفت‌انگیز در این فیلم قبل از اینکه ناجیان دنیا باشند، یک خانواده‌ هستند که با ترس‌ها، اختلاف‌نظرها و دغدغه‌های شخصی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. این رویکرد باعث می‌شود لحظات احساسی و حتی شوخی‌های فیلم طبیعی‌تر و دلنشین‌تر به‌ نظر برسند. مخاطب به‌ جای تماشای یک محتوای ابرقهرمانی دور از واقعیت، با آدم‌هایی مواجه می‌شود که واکنش‌هایشان قابل درک است و گاهی حتی آینه‌ای از رفتارهای خود ما تلقی می‌شوند.

فضاسازی خاص فیلم نیز نقش مهمی در بالا بردن لذت تماشایش دارد. نمایش دنیایی با الهام از رتروفیوچریسم دهه ۶۰میلادی، حال‌ و هوایی متفاوت نسبت به اغلب آثار اخیرMCU ایجاد کرده است. این انتخاب بصری، هم حس نوستالژی را زنده می‌کند و هم به فیلم هویت مستقل می‌دهد. نتیجه، جهانی رنگارنگ و خلاقانه است که تماشای آن به‌ تنهایی می‌تواند سرگرم‌ کننده باشد، حتی اگر داستان را کنار بگذاریم.

در بخش اکشن، The Fantastic Four: First Steps به‌ جای ایجاد نوعی شلوغی بی‌هدف، روی صحنه‌هایی تمرکز می‌کند که همکاری تیمی و فداکاری شخصیت‌ها را برجسته می‌سازند. سکانس‌های تعقیب‌ و گریز و رویارویی با تهدیدهای کیهانی، هیجان‌انگیز هستند اما در عین حال، بار احساسی دارند. این ترکیب باعث می‌شود اکشن فیلم خسته‌ کننده نشود و هر صحنه، کارکرد مشخصی در پیشبرد داستان و روابط میان شخصیت‌ها داشته باشد.

حضور شخصیت‌هایی مثل سیلور سرفر و گالاکتوس، لایه‌ای از عظمت و تهدید را به فیلم اضافه می‌کند، اما نکته جذاب اینجاست که فیلم اجازه نمی‌دهد این شخصیت‌ها همه‌ چیز را تحت‌الشعاع قرار دهند. تمرکز همچنان روی انتخاب‌های سخت اعضای خانواده و پیامدهای آن‌ها باقی می‌ماند. همین تعادل میان مقیاس کیهانی و احساسات انسانی، فیلم را تماشایی و درگیر کننده می‌کند.

بخش قابل توجه دیگری از جذابیت فیلم، به تیم بازیگری برمی‌گردد. بازی‌ها یکدست و باورپذیر هستند و شیمی میان بازیگران باعث می‌شود تعامل‌هایشان واقعی به‌ نظر برسد. حتی شوخی‌ها، که در بسیاری از آثار ابرقهرمانی به عنصری آزار دهنده تبدیل شدند، اینجا کنترل‌ شده و متناسب با موقعیت شخصیت‌ها هستند و لبخند را بدون اغراق به لب مخاطب می‌آورند.

در نهایت، The Fantastic Four: First Steps فیلمی مفرح است چون سعی نمی‌کند بیش از حد سنگین یا بیش از حد شوخی‌محور باشد. این اثر با شناخت درست از هویت چهار شگفت‌انگیز، ترکیبی از هیجان، احساس، طنز ملایم و جلوه‌های بصری چشم‌نواز ارائه می‌دهد. تماشای این فیلم نه‌ تنها برای طرفداران قدیمی مارول، بلکه برای مخاطبان معمولی هم لذت‌بخش است و می‌تواند شروعی امیدوار کننده برای حضور این گروه در دنیای سینمایی مارول باشد.

فیلم Frankenstein به انتخاب آرتین توکلی

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

فیلم Frankenstein گیرمو دل تورو قدم به قلمرویی می‌گذارد که تنها او می‌تواند آن را به تصویر بکشد؛ قلمروی زیبایی در دل تاریکی و جستجوی انسانیت در بطن هیولا. این فیلم نه تنها یک بازگویی دیگر از رمان کلاسیک مری شلی است، بلکه تفسیری شخصی، باشکوه و به‌ شدت هنری بر مفاهیم بنیادین طردشدگی، مسئولیت خالق در قبال مخلوق و ماهیت واقعی «هیولا» بودن است. دل تورو با بهره‌گیری از امضای بصری خیره‌کننده‌اش، فیلمی خلق کرده که در آن هر قاب گویی یک تابلوی نقاشی گوتیک است؛ از طراحی صحنه‌ی منحصر به فرد گرفته تا جلوه‌های ویژه‌ی عملی که به مخلوق، حسی از اصالت و درد واقعی می‌بخشند. داستان فیلم همان‌طور که پیداست، بر تقابل عمیق میان ویکتور فرانکنشتاین و آفریده‌اش متمرکز می‌شود، جایی که میل سیری‌ناپذیر برای خلق، جای خود را به وحشت از نتایج آن می‌دهد و داستان به بررسی این موضوع می‌پردازد که چه کسی در نهایت قربانی و چه کسی هیولا است. ارزش اصلی تماشای این اثر در عمق مضمونی و تعهد دل تورو به خلق یک اثر هنری تمام‌عیار است، نه صرفاً یک سرگرمی لحظه‌ای. این فیلم درباره‌ی درد کشیدنِ آن‌هایی است که دوست‌داشتنی نیستند و زیباییِ آسیب‌پذیرشان در مقابل خشونت دنیای بیرون. Frankenstein نه تنها از نظر فنی یک دستاورد بزرگ است، بلکه با قلب بزرگ و آسیب‌دیده‌اش، تماشاگر را تا مدت‌ها پس از پایان فیلم با خود درگیر می‌کند و ما را مجبور به تأمل می‌سازد. این فیلم دل تورویی یکی از بهترین آثار چند وقت اخیر سینماست و بدون شک یک تجربه‌ی هنری و شاعرانه‌ی جذاب به شمار می‌رود.

فیلم No Other Choice به انتخاب سینا افتخاری

فیلم No Other Choice

فیلم No Other Choice اثر جدید پارک چان ووک، فیلمی تازه و متفاوت اما با همان رویکرد آشنای این کارگردان از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۵ است. این فیلم که اقتباسی آزاد از رمان تبر نوشته‌ی دونالد وست‌لیک است، با حال و هوای طنز تلخ پارک چان ووکی، داستان مردی از طبقه متوسط جامعه را روایت می‌کند، که در فشار بی‌امان اقتصادی و تعدیل نیروی گسترده‌ی اینروزهای جامعه جهانی بیکار می‌شود. در ادامه این معضل به جای جای زندگی این مرد رخنه کرده، و روان و زندگی و خانوداه این مرد را دچار مشکل می‌کند. برای خود من که خوره‌ی سینمای کره جنوبی هستم، و آثار پارک چان ووک را با جان و دل تماشا کردم این اثر هر چند به مانند آثار قبلی این کارگردان چون سه‌گانه انتقام جای مدح و ستایش آنچنانی ندارد، اما بلاشک از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۵ است.

فیلم Prisoner of War به انتخاب عباس پوراشرف

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

فیلم Prisoner of War یکی از آثار تازه‌نفس در ژانر اکشن-جنگی است که با نقش‌آفرینی اسکات آدکینز، بازیگر شناخته‌شده دنیای هنرهای رزمی، در سال ۲۰۲۵ اکران شد. این فیلم به کارگردانی لوئیس ماندیلور و بر پایه داستانی نوشته خود آدکینز، روایتی متفاوت از نبردهای جنگ جهانی دوم و شرایط اسارت در آن دوران ارائه می‌دهد؛ روایتی که تلاش می‌کند اکشن رزمی را با فضای تلخ و پرتنش جنگ در هم بیامیزد. داستان فیلم در فیلیپین و در جریان نبرد معروف Bataan رخ می‌دهد؛ جایی که جیمز رایت افسر بریتانیایی به اسارت نیروهای ژاپنی درمی‌آید. او همراه با گروهی از سربازان در اردوگاهی زندانی می‌شود که فرماندهان خشونت‌طلبش، اسرا را مجبور می‌کنند برای کسب سرگرمی و نمایش قدرت، در مبارزات تن‌به‌تن شرکت کنند. رایت که آموزش‌های پیشرفته رزمی دیده است، ناچار می‌شود از مهارت‌هایش برای زنده ماندن استفاده کند. اما مسیر او تنها به بقا ختم نمی‌شود؛ او تلاش دارد روحیه مقاومت را میان اسیران تقویت نماید و نقشه‌ای برای فرار طراحی کند، نقشه‌ای که در دل آن، مبارزه برای کرامت انسانی بیش از هر چیز اهمیت دارد.

فیلم در کنار روایت جنگی، بخش قابل توجهی از هویت خود را مدیون اکشن فیزیکی و مبارزات است. بسیاری از نقاط قوت Prisoner of War نیز از همین بخش نشأت می‌گیرد؛ صحنه‌های مبارزه با دقت و توانایی فنی بالا طراحی شده‌اند و حضور آدکینز کیفیت این صحنه‌ها را به استانداردی بالاتر می‌رساند. از سوی دیگر، فضاسازی اردوگاه اسرا نیز به شکلی مناسب انجام شده و تنش و ناتوانی انسان در برابر شرایط سخت جنگ را به تصویر می‌کشد. با وجود این، فیلم از نظر داستانی همیشه به عمق مورد انتظار نمی‌رسد. برخی شخصیت‌ها تنها کارکرد مکمل دارند و فرصت کافی برای پرداخت ندارند. همچنین روایت در بخش‌هایی به کلیشه‌های رایج ژانر جنگی نزدیک می‌شود. همین مسئله باعث می‌شود که اثر، باوجود هیجان بالا، نتواند بار احساسی و تاریخی موقعیت خود را به طور کامل بسط دهد. بنابراین، بینندگان علاقه‌مند به درام‌های عمیق جنگ جهانی ممکن است احساس کنند فیلم بیشتر به سمت یک اکشن پرتحرک رفته تا یک اثر واقع‌گرایانه تاریخی.

با این حال، اگر مخاطب به دنبال تجربه‌ای سرشار از مبارزات قدرتمند با ریتم تند با حصور شخصیت‌ اکشنی مثل اسکات آدکینز باشد، Prisoner of War انتخابی مناسب و سرگرم‌کننده است. ترکیب فضای تیره و خشن اسارت با انرژی اکشن رزمی باعث شده فیلم هویتی متفاوت از آثار کلاسیک جنگی پیدا کند.Prisoner of War فیلمی است که می‌تواند تماشاگر را تا پایان همراه نگه دارد. مبارزات جذاب و اجرای قوی آدکینز نقطه اوج فیلم هستند، اما در بخش‌های داستانی می‌توانست پخته‌تر و تأثیرگذارتر عمل کند. این اثر ارزش یک‌بار دیدن را دارد، به‌ویژه برای کسانی که دنبال اکشنی خوش‌ریتم در پس‌زمینه‌ای تاریخی هستند.

فیلم Playdate به انتخاب صابر شبیر

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

فیلم Playdate ساخته‌ی لوک گرینفیلد، یک کمدی‌ـ‌اکشن پرانرژی است. داستان درباره‌ی برایان، پدر دست‌وپاگیر خانواده (با بازی کوین جیمز) است که تصمیم می‌گیرد برای گذراندن یک بعدازظهر، همراه با پسرخوانده‌اش، با جف (آلن ریچسون) و فرزندش سی‌جی همراه شود. این موقعیت که قرار بود روزی آرام باشد، به‌تدریج درگیر رویدادهای غیرمنتظره می‌شود و همه‌چیز را دگرگون می‌سازد؛ از سرقت خودرو تا برخورد با پروژه‌ای نظامی. فیلم می‌کوشد فضایی شاد برای مخاطبان ایجاد کند و آنان را در پیچ‌وتاب موقعیت‌ها با فضای فانتزی خود همراه سازد. با این حال، برخی بخش‌ها مانند جلوه‌های ویژه و تدوین، از نگاه مخاطبان سخت‌گیرتر ضعیف ارزیابی می‌شوند. در مجموع، Playdate توانسته حس نشاط همراه با تعلیق و اکشن را در تماشاگران برانگیزد و تجربه‌ای مطلوب به‌عنوان یک اثر سرگرم‌کننده ارائه دهد.

فیلم Sinners به انتخاب ارشیا امیری

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

داستان فیلم Sinners در دهه ۱۹۳۰ میلادی و جنوب آمریکا جریان دارد، جایی که دو برادر دوقلو که گذشته‌ای پر از خشونت و اشتباهات مختلف داشته‌اند، بعد از سال‌ها دوری به زادگاه خود بازمی‌گردند تا زندگی تازه‌ای را شروع کنند. کاراکترهای اسموک و استک امیدوارند تا با راه‌اندازی مکانی برای تفریح سیاه‌پوست‌ها و لذت بردن از موسیقی جز، بتوانند از گناهان گذشته فرار کنند. با این حال، آنها خیلی زود متوجه می‌شوند که نیرویی تاریک و شیطانی در این شهر حضور دارد که باید با آن دست و پنجه نرم کنند.

رایان کوگلر پس از کار بر روی فرنچایزهای Black Panther و Creed، در سال ۲۰۲۴ میلادی با الهام از فیلم‌هایی مانند From Dusk till Dawn و No Country for Old Men روند تولید فیلم Sinners را آغاز کرد. فیلمی که به لطف فضاسازی قدرتمند، استفاده هوشمندانه از موسیقی جز و داستان متفاوت با تحسین منتقدان و تماشاگران مواجه شد و با بودجه ۱۰۰ میلیون دلاری، فروشی بیش از ۳۶۸ میلیون دلار را در باکس آفیس تجربه کرد. درنهایت Sinners را می‌توان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های خون‌آشامی دهه اخیر به شمار آورد که در کنار لحظات هیجان‌انگیز، به موضوعات مهمی می‌پردازد و بیننده را تا انتها بر روی لبه صندلی خود نگه می‌دارد.

فیلم Weapons به انتخاب امیر پریمی

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

در سکوت سنگین ساعت ۲:۱۷ بامداد، هنگامی‌که شهرک خواب‌آلوده میبروک در ژرفای تاریکی فرورفته است، هفده کودک چنان هماهنگ و مرموز از تخت‌خواب‌های خود برمی‌خیزند و به سوی جنگل می‌دوند که گویی تحت‌فرمانِ امواجی نامرئی هستند. این صحنه آغازین «اسلحه‌ها»ی زک کرگر که بی‌درنگ بیننده را در چنگالِ حسِ ناامنی و شگفتیِ شوم گرفتار می‌کند تنها طلیعه یک کابوسِ چندلایه است؛ کابوسی که در آن مرزهای ژانر وحشت، کارآگاهی و کمدیِ سیاه نه تنها محو می‌شوند، بلکه برای خلق یکی از جسورانه‌ترین و تفکر برانگیزترین فیلم‌های ترسناک سال درهم می‌آمیزند. کرگر، ذهن خلاق پشت فیلم تحسین‌شده «بربر»، این‌بار با الهام از ساختار روایی پیچیده آثاری چون «مگنولیا»ی پل‌توماس اندرسون و فضاسازیِ نفس‌گیر و تاریکِ «زندانیان» دنی ویلنوو، داستان را از شش منظر کاملاً مجزا روایت می‌کند و به‌شیوه‌ای مبتکرانه از تکنیکِ کلاسیک «راشومون» استفاده می‌نماید تا حقیقتِ آن شبِ ترسناک را به پازلی تبدیل کند که هر تکه‌اش فقط بخشی از تصویرِ بزرگ‌تر و هولناک‌تر را نشان می‌دهد. ما شاهد تلاش‌های یک معلم تنها و آزاردیده (جولیا گارنر با بازی ظریف و پر از تنش)، یک پدرِ مصمم و خشمگین (جاش برولین در نقشی مملو از اقتدارِ غرآلود)، یک پلیسِ درگیر مشکلات شخصی و حتی یک معتادِ فرصت‌طلب (آستین آبرامز) هستیم و هر دیدگاه، نه تنها جزئیاتی جدید به معما می‌افزاید، بلکه پنجره‌ای به سوی تاریکی‌های نهفته در زندگی به‌ظاهر عادیِ این جامعه می‌گشاید. تماشای این فیلم نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است برای هر علاقه‌مندِ سینمایی که به دنبال تجربه‌ای است هم سرگرم‌کننده و هم عمیقاً متأثرکننده؛ اثری که با زیرکی، ترس‌های جمعیِ معاصر از هراس همیشگی از تیراندازی در مدارس (که نمادِ اسلحه شناور در آسمان به آن اشاره دارد) تا بی‌تفاوتیِ جوامع حومه‌شهر در قبال رنج دیگران و شیوعِ خشونت خانگی را در قالب یک قصه پریانِ مدرن و شبح‌وار بازمی‌آفریند. کرگر، با ادای احترام به آثارِ کلاسیکی مانند «درخشش» کوبریک (با ارجاع عمدی به ساعت ۲:۱۷) و حتی طنزِ سیاه، موازنه‌ای حیرت‌انگیز برقرار می‌کند: او می‌تواند در یک صحنه بیننده را از ترس به خود بلرزاند و در صحنه‌ای دیگر با طنزی پیروزمندانه و تقریباً پارودیک به خنده تلخ وادارد، بی‌آنکه لحنِ یکپارچه فیلم خدشه‌دار شود. این توانایی کنترلِ کامل بر ریتم و حال‌وهوای اثر است که «اسلحه‌ها» را از اکثر تولیدات متعارفِ ژانر متمایز می‌سازد و آن را به مدعیِ اصلیِ عنوان برترین فیلم ترسناکِ سال بدل می‌کند. در نهایت، دلیل قانع‌کننده دیگر برای تماشای این فیلم، شخصی‌بودن آن است؛ کرگر این پروژه را پس از فقدان دوستش آغاز کرد و آن حسِ گمگشتگی و جست‌وجو برای درک یک ناپدیدشدن غیرمنتظره، به کل اثر شوری عاطفی و عمقی قابل‌لمس بخشیده است. «اسلحه‌ها» اثری است که شما را وامی‌دارد تا پس از پایانِ فیلم، همچنان به آن بیندیشید؛ در مورد تفسیرهای ممکن (از استعاره‌ای بر سوگ گرفته تا نقدی تند بر جامعه بحث کنید) و شاید حتی برای درک همه لایه‌هایش، دوباره آن را ببینید. این فیلم، با بازی‌های درخشان، کارگردانی استوار و فیلمنامه‌ای هوشمندانه که مانند ماشینی دقیق کار می‌کند، تأیید می‌کند که زک کرگر یک اتفاق گذرا نبوده، بلکه یکی از نوآورانِ مهم و بانشاط سینمای امروز است.

فیلم The Naked Gun به انتخاب آرتین توکلی

بهترین فیلم‌های ۲۰۲۵ به انتخاب نویسندگان سایت گیمفا | گیمفا

نیچه گفته بود: «شاید من بهتر از هر کسی بدانم که چرا انسان تنها موجودی است که می‌خندد. زیرا تنها انسان است که به شدت رنج می‌برد و مجبور می‌شود خنده را بیافریند» امروز این جمله پیش از هر زمان دیگری به حقیقت نزدیک‌تر شده است و هنر و سینما همان پناهگاهی‌ست که می‌تواند خنده‌ی سالم و نجات‌بخش را به ما بازگرداند. از همین رو، فیلم The Naked Gun  یا «سلاح عریان» یکی از بهترین آثار کمدی سال‌های اخیر هالیوود و بازگشت یکی از کلاسیک‌ترین فرنچایزهای تاریخ سینماست که با حضور لیام نیسون دوباره زنده شده است. داستان فیلم حول محور یک کارآگاه بی‌عُرضه و فوق‌العاده جدی (با بازی نیسون) می‌گردد که در مسیر حل پرونده‌ای جنایی، هر گامی که برمی‌دارد به فاجعه‌ای خنده‌دار ختم می‌شود. فاجعه‌هایی که از منطق، قوانین فیزیک و واقعیت فراتر می‌روند. این اثر نه به دنبال فلسفه‌پردازی است و نه فیلمنامه‌ی پرجزئیات و پیچیده دارد. تمام ارزش آن در شوخی‌های بی‌قاعده، موقعیت‌های پوچ اما خلاقانه و بازی خشک و جدی نیسون است که خنده را از دل جدیت می‌زاید. برخلاف بسیاری از کمدی‌های امروز، «سلاح عریان» شعور طنز را با خلاقیت ترکیب کرده و با ریتم سریع و شوخی‌های غیرقابل‌پیش‌بینی‌اش تا پایان مخاطب را سرگرم نگه می‌دارد. نیسون در مضحک‌ترین موقعیت‌ها با جدی‌ترین حالت ممکن، هم ابله است، هم بامزه، و هم جدیت آگاهانه‌اش او را جذاب می‌کند. او لوده‌بازی درنمی‌آورد و به زور نمی‌خواهد خودش را احمق و بامزه نشان دهد. در نتیجه «سلاح عریان» خنده‌اش را از دل تضاد میان جدیت و بلاهت استخراج می‌کند. از دیگر ویژگی‌های درخشان فیلم، بی‌پروایی و غیرقابل‌پیش‌بینی بودن شوخی‌هاست. تقریباً هیچ مرزی برای طنز وجود ندارد؛ نه از نظر منطقی و نه اخلاقی. یکی از خاص‌ترین شوخی‌های بصری فیلم دقیقاً شوخی‌های فیلم از جنس پوچی ناب‌اند و گاه قوانین فیزیک را به بازی می‌گیرند. هرچند گاهی شوخی‌ها به دل نمی‌نشینند، اما ریتم تند و پیوسته‌ی فیلم باعث می‌شود مخاطب لحظه‌ای از فضای شوخی و خنده جدا نشود. همین که فیلم داستان خاصی ندارد و خودش را جدی نمی‌گیرد، باعث می‌شود مخاطب هم با انتظارات پایین‌تر وارد شود و درگیر ایرادهای فنی فیلم نشود، بلکه فقط بخندد و لذت ببرد. در نگاه نخست، سکانس افتتاحیه شاید یادآور یک کمدی آبکی و تکراری باشد، اما هرچه پیش می‌رویم، فیلم از همان ضعف ظاهری، قدرت طنز ویژه‌ای می‌سازد و بیننده را بی‌اختیار در خود غرق می‌کند. حس نوستالژیک اثر و بازی دوست‌داشتنی و شوخی‌های کلامی نیسون کمک می‌کند تا از ایرادهای فنی چشم‌پوشی کنیم و فقط از تجربه‌ی خنده لذت ببریم. اگرچه «سلاح عریان» نمی‌خواهد شاهکار باشد و به راستی هم شاهکار نیست، اما بی‌تردید یکی از شادکننده‌ترین و خاص‌ترین کمدی‌های سال ۲۰۲۵ محسوب می‌شود؛ فیلمی که منتقدان نیز آن را تحسین کرده‌اند (امتیاز ۹۱ در راتن تومیتوز و ۷۸ در متاکریتیک). حتماً The Naked Gun را ببینید. اما با انتظار خنده و سرگرمی، نه منطق. دلتان را به حس نوستالژیکش، به نیسون و زوج اندرسون – نیسون و به لذت یک کمدیِ بی‌مرز بسپارید؛ همان چیزی که سینمای امروز بیش از هر چیز دیگری به آن نیاز دارد.

منبع | گیمفا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا